سلام دوستان...
امروز گزارشي از راديو پخش شد درباره ممنوعيت فروش برخي
محصولات در بوفه هاي مدارس... اقلامي نظير چيپس و پفــک و
امثال آن. مسئولي درآموزش وپرورش مي گفت که بايد به جاي
اين محصولات بي خاصيت (از لحاظ غذايي) خوراکي هاي مقوي
جايگزين شوند. البته اين ايده خوب است و بايد زودتر عملــــــي
مي شد... ولي چطور و چگونه بايد اينکار مثبت را انجـــام داد ؟
در کلام آن مسئول، تحکمی ضربتي محسوس بود..." بايد فــلان
محصولات در بوفه هاي مدارس توزيع شوند در غيراين صورت
برخورد مي کنيم و... " خود اين حديث مفصـــــل ، مي دانيـــد.
متاسفانه تا بوده، مسئولان در اين مملکت اين گونه سخن گفتند.
فکر مي کنم ربطي هم به نظام فعلي نداشته باشد، از قديم
اين گونه حرف زدن، شکل و سياق دولتمردان ما بوده است تا
دوران جديد و اگر چاره اي انديشيده نشود، شايد امتداد پيدا
کند به آينـــده هاي ما ...
مي خواهم سخنم را اين گونه آغاز کنم.
.. چرا زبان ما براي اجراي هر طرحي، چه خوب و چه بد، تحکم
و برنامه هاي تنبيهي است؟
جواب واضح است..
چون فرهنگ زبان نرم يا "فرهنگســــازي" را نمي دانـــــيم.
من معتقدم براي اصلاح تغذيــــــــــه دانش آموزان ،مي شد از
سال ها قبل فرهنگ سازي کرد، از طريق برنامه هاي متنـــــــوع
کودکان وياساختن انيميشن هاي تبليغاتي جذاب که به بچه ها
مي آموخت در صورت خوردن غذاهاي سالمي چون نون و پنير،
نون وکره عسل ويا مثلا" بيسکوئيت هاي سبوس دار به عنوان
وعده هاي زنگ تفريح، قدرت هوشتان چندبرابر مي شود... ويا
مثلا" در انيميشــــــــــن نشان مي دادند که اگر اين ها را بخوريد،
قهرمان مي شويد (مثل کارتون ملوان زبــــل) و... آن کودکان هم
با آن طبيعت معصومانه خود، باور مي کردنـــــــد وجامعه کم کم
مي رفت به سمت تغذيه سالم...

وقتي در يک انيميشن نشان داده شود که مثلا" کودکي براثر
خوردن چيپس امکان دارد در آينده فلان بيماري را بگيرد،
ديگر آن کودک از والدينش نمي خواست که برايش تنقلات
مضر بخرند واين عادت غذايي در او نهادينه مي شد.. ولي از
آنجا که همه چيز در کشور ما، تابع فرهنگ چکشي است،
مسئولان ما درک نمي کنند که لازمه هرطرحي، فرهنگ سازي
درباره آن است.

نمونه اش ويدئو... کساني که هم سن هستند به خاطر دارند که
زماني داشتن ويدئو درخانه جـرم بود و به صورت قاچــــــاق و
مخفيانه خريد و فروش مي شد. براي ديدن فيلم ، موتوري هاي
فيلمچي داشتيم واگر کسي لوء مي داد و نيروي انتظامـــــي که
آن زمان به آن گفته مي شد کميته،به خانه اي مي ريخت ،ضمن
جمع کردن ويدئو،پاي فردبه دادگاه و جريمه و... هم بازمي شد.
بعدازآن همه بگير و ببند مسئولان فرهنگي کشور به اين نتيجه
رسيدند که بايد مراکز رسانه هــــــاي تصويري تاسيس شود و
فيلم هــــــــاي مناسب را در اختيار مردم گذاشت تا مثلا" سراغ
فيلم هايي که حاکميت نمي پسندد، نروند.
اين شکل فرهنگ چکشي ،در سال هاي ديگر نيز حيات داشت...
نبرد برسر حجـــاب ... نبرد برسر اين که مردم چه بپوشند و چه
نپوشند... نبرد برسر ماهــواره که اول آمدند و به بدترين شکل
ممکن جمع کردند و حالا پارازيت در هوا مي فرستند... تهديد
به بستن کمربند ماشين ... نبرد کنونـــــي سر اينترنت که سايت
فيلتر مي کنند، سرعت اينترنت را کند مي کنند و باقي امـــور...
واقعا" چـــــــــرا؟
چرا "فرهنگ سازي" اين قدر براي مسئولان ما در تمام عرصه ها
سخت است؟ چرا چمـــــاق برداشتن و تهديد کردن براي عده اي
راحت تر از با نرمي سخن گفتن و فرهنگ ســــازي است؟
و اين ضدفرهنگ ، متاسفانه در خانه هاي ما نيــــز هست.
برتري فرهنگ تنبيه و ارعاب بر زيبايي تشويق و اميدواري...
( اگرفلان کارو که گفتم نکني انجام بدي، ال مي کنم ..بــــــل
مي کنم !!!) سخت مي چرخه در زبانمان که بگوييم :"عزيزم!
اگر فلان کارو بکني، آخرماه برات فلان چيزو به عنوان جايزه
مي خرم . آفرين دخترگلـــــم ! آفرين پسر گلــــــــــم ..."
دوستــــان...
فرهنگ سازان جامعه، خود مــا هستيـــم.
بيایيد از خانه هاي خود شروع کنيم. اگر فرهنگي از محيط
خانه اصلاح شود، ترديد نکنيد که در جامعه نمودي عالـــــي
و روبه گسترش خواهد داشت .
بااحترام
دوستدار همگي شما دوستان خوبم 
کيميـــــــــــا
۱۲مهر ۸۸ خورشیدی
