تبليغاتX
اندیشه را ورق بزن
اندیشه را ورق بزن

پرورش اندیشه ،رویش از ریشه
منوي اصلي
صفحه اصلي
پروفایل مدير
عناوين وبلاگ
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيكي

درباره وبلاگ
در اين وبلاگ گزيده مقالات آموزنده و آگاهي بخش از پژوهشگران فرزانه و نويسندگان دردآشنا درج مي شود .
اين وبلاگ بر پايه اصل حرمت به انديشه هاي گوناگون و پذيرش اصل تكثر در انديشه ، هيچ مسئوليتي در قبال محتواي مقالات ندارد. هر نويسنده پاسخگوي نظريات خود است و هيچ خواننده اي نيز ناگزير به پذيرفتن نظريات نويسنده نيست .
امام علي عليه السلام :
كونوا نقادالكلام . نقدكننده سخنان باشيد.
عليكم بالدرايه لا بالروايه .
بر شما لازم است درك و فهميدن هر سخن ، نه نقل آن بدون فهميدن .
حديث تدريه خير من الف حديث ترويه .
اگر يك سخن را بفهميد ، بهتر است از آن كه هزار سخن را درك نكرده نقل كنيد .
آرشيو
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
تقدیر تغییر ( )
تقدیر تغییر
     تقدیر و سرنوشت عالم فیزیکی دگرگونی و تغییر مداوم است . نگاهی به تغییر عالم ماده و نظریاتی که در این امر است بکنید . اگر نظریه انفجار بزرگ را نپذیرید، بالاخره به دگرگونی ماده و عالم مادی باور دارید . نگاهی به حیات و زندگی موجودات زنده بکنید ، به تاریخ بشر و حیات جمعی او ، به دانش بشری در طی قرون و اعصار ، به مناسبات اقتصادی از مرحله ی شبانی تا تجارت الکترونیک ، به نظام اجتماعی از مراحل ساده  ابتدایی تا مرحله  پیچیده  کنونی ، به اشکال نظام های سیاسی از استبداد فردی تا دمکراسی ... بنگرید . آنچه در نتیجه  تامل در سیر تاریخ گذشته  طبیعت و انسان به دست می آید تغییر مداوم است .

     تقدیر عالم فیزیکی و به خصوص عالم انسانی ، هر چند در مقاطعی و یا در بخشی از جامعه  انسانی وقفه یا واپسگرایی دیده می شود ، اما در مجموع و در کلیت این عالم ، تغییر در جهت تکامل یا بیشتر متمدن شدن یا پیشرفت مشهود است .

     در تاریخ سرشار از دگرگونی همیشه نیروهایی بودند که در عرصه های مختلف حامل و عامل این تغییرات بودند و در مقابل نیز نیروهایی بودند که به علت منافع نامشروع خود در مقابل قانون حیات و ناموس آفرینش و سنت ها و قوانین حیات اجتماعی بشر که بر محور تحول و تغییر است می خواستند  مانع شوند . چنین کسانی خیال خام توقف یا تغییر مسیر دگرگونی های محتوم را در سر پرورانده یا می پرورند . اما اگر به سرنوشت عبرت آموز اخلاف خود بنگرند ، خواهند دید که ناهمانگی و یا ایستادگی در مقابل تغییرات یا به تعبیر اسلامی سنن الهی و تغییر مقدر و جاری عالم ، مجازات های سختی را در پی دارد . اگر چشم و گوش و عقل و دلمان را پرده ای پوشانده سعی کنیم پرده ی نادانی را بدریم . فاعتبروا یا اولی الابصار .

نوشته: سید ضیاء الدین رضاتوفیقی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 12:33 توسط شفیعی مطهر |
علل شکست ایرانیان از اسکندر ( )
چرا و چطوری ایرانی‌ها از اسکندر شکست خوردند؟!
تعداد بازدید: 464

چرا و چطوری ایرانی‌ها از اسکندر شکست خوردند؟!

سردارهای داریوش شجاعانه جنگیدند و حتی اسکندر را هم زخمی‌ کردند، بالأخره اسب‌های سفید ارابه داریوش که بیشتر زیبایی داشتند تا توان رزمی...
 
 پایان ملک دارا*
 ایران در طول تاریخش سه هجوم بزرگ را از سر گذرانده. در بین مهاجمانی که به ایران تاخته اند. اسکندر مقدونی اولین بوده. درباره اسکندر قضاوت‌های متفاوت و متناقض زیادی وجود دارد. لقب او در ایران باستان «گجسته» به معنای ملعون (در زبان پهلوی) بود و بعد از اسلام با مخلوط شدن با او شخصیت قرآنی«ذوالقرنین»، برعکس مورد توجه قرار گرفت و به افسانه‌ها راه پیدا کرد و حتی شاعران او را در «اسکندرنامه»‌ها ستودند. تحقیقات جدید پژوهشگران نشان داده که درباره او اشتباهات زیادی شده و اولا، «ذوالقرنین» مورد ستایش در قرآن بیشتر قابل تطبیق با کورش هخامنشی است و در ثانی، آن اسکندر قابل احترام در تاریخ شخصیتی دیگر با نام اسکندر مغانی یا اسکندر ارومی ‌است. به هر حال، خود اسکندر هر کسی که بوده، عصر او اولین باری بود که یونانی‌ها از زندگی دولت – شهری به زندگی تحت یک حکومت مرکزی رسیده بودند و حالا فکر انتقام از ایرانی‌ها را که از زمان داریوش و خشایارشا مدام به آن ها حمله می‌کردند، در سر داشتند. آن ها اصلا ً چشم نداشتند پادشاهی بزرگ هخامنشی را ببینند. آن موقع ایران آن قدر بزرگ بود که اگر مرد جوانی می‌خواست با اسب یک بار طول مرزهای ایران را طی بکند، شاید هرگز نمی‌توانست تا پایان عمرش به نقطه شروع حرکت برسد. خود اسکندر هم از طرفی تحت تأثیر معلم معروفش، ارسطو، آرزو داشت فرهنگ یونانی را در جهان گسترش بدهد و از طرف دیگر تحت تأثیر القائات مادرش که خودش را نواده آشیل افسانه‌ای می‌دانست، دوست داشت «ایلیاد»ی دیگر به پا کند. دست بر فضا، هخامنشی‌ها هم ضعیف‌ترین دورانشان را می‌گذراندند و داریوش سوم در حالی پادشاه شده بود که باگوس نامی‌– خواجه یونانی حرمسرا – او را شاه کرده بود تا خودش همه کاره باشد. وقتی فیلیپ دوم به تحریک ایرانی‌ها ترور شد و اسکندر جوان 20 ساله به جایش نشست. داریوش سوم که به «دارا» (دارا یکی از القاب داریوش سوم بوده است) معروف بود، فکر کرد که دیگر هیچ خطری تهدیدش نمی‌کند. با سکه‌های «پادشاه بزرگ» یونانی‌ها هم از قبول پادشاهی اسکندر امتناع کردند و اسکندر درگیر یک جنگ داخلی شد که با خشونت تمام آن را سرکوب کرد و مثلا ً در «تب» هیچ مردی را زنده نگذاشت. حالا به دلایل اسکندر برای حمله به ایرانی‌ها، یک دلیل جدید هم اضافه شده بود. در بهار 334 قبل از میلاد، اسکندر در حالی که «ایلیاد» هومر را می‌خواند سوار بر کشتی شد و به سمت شرق حرکت کرد اسکندر هیچ وقت از شرق برنگشت. 

1. جنگ گرانیک (334 ق.م)
وقتی اسکندر تمام قسمت‌های متمدن و نیمه متمدن اروپای آن روز را گرفت، دیگر جایی برای کشورگشایی‌هایش نمانده بود؛ به خاطر همین کمربندش را محکم بست و سوار اسب معروفش «بوسیفال» شد و پا در مسیر شرق گذاشت. اولین نبرد اسکندر با ایرانی‌ها کنار رود گرانیک انجام شد. در این جنگ سیاه ایران شامل سواره نظام ایرانی بود که در خط مقدم بودند و پیاده نظام اجیر یونانی که ذخیره به حساب می‌آمدند. ممنن، جنگ سالار یونانی داریوش پیشنهاد کرد سپاه اسکندر را به داخل ایران بکشند و بعد راه تدارکات آن ها را ببندند، اما داریوش قبول نکرد. ایرانی‌ها این طرف رود گرانیک مستقر شدند و استراژی شان را روی حجم زیاد تیراندازی گذاشتند. اما پارمنیون، استراژیست سپاه اسکندر حمله مستقیم و گذشتن از رود را انتخاب کرد. با این کار، صف تیراندازها به هم خورد. خود اسکندر هم زد به قلب ارتش ایران و مهرداد، داماد داریوش را کشت. اسکندر، از جلوی ایرانی‌های سواره فرار کرد و رفت سراغ یونانی‌های ذخیره. آن ها هم به راحتی شکست خوردند و اسکندر جنگ را برد.
بعد از این شکست ممنن تصمیم گرفت از راه دریا به مقدونیه حمله کند. مردم آتن هم با او همراه بودند و ایران به او امید زیادی داشت، اما او ناگهان مرد و این حمله بی‌نتیجه ماند.

2.وس (333 ق.م) جنگ ایس
شکست گرانیک داریوش سوم تمام شد؛ به خاطر همین ظرف یک سال سپاهی درست کرد از 600 هزار جنگجو. داریوش با همین سپاه رفت و در ایسوس (در سوریه امروزی) منتظر اسکندر شد. از آن طرف در یونان آتنی‌ها شورش کرده بودند و اسکندر می‌خواست به کشورش برگردد. سپاه او خیلی اتفاقی با ایرانی‌ها رو به رو شد. محل جنگ یک دشت 2500 متری بود که برای لشکر بزرگ داریوش، زیادی کوچک بود. اسکندر هم دوباره با حمله مستقیم سپاه داریوش یک قمار دیگر کرد. سردارهای داریوش شجاعانه جنگیدند و حتی اسکندر را هم زخمی‌ کردند، بالأخره اسب‌های سفید ارابه داریوش که بیشتر زیبایی داشتند تا توان رزمی، از بوی خون رم کردند و داریوش از ارابه افتاد. داریوش بلافاصله فرار کرد و با فرار داریوش روحیه سپاه از دست رفت. اردوی ارتش غارت شد و مادر، همسر و دختر داریوش اسیر شدند. داریوش به اسکندر پیشنهاد صلح داد و خواست که تمام سرزمین‌های غرب دجله را به او واگذار کند و دخترش استاتیرا را هم همسرش کند. طبیعی است که اسکندر جز مورد ازدواج با دختر «پادشاه بزرگ»، باقی شرایط را قبول نکرد. بعد از جنگ ایسوس، اسکندر به لبنان حمله کرد. شهر صیدا حضور او را پذیرفت، اما مردم صور 7 ماه جلو سپاهیانش مقاومت کردند. بعد از فتح صور، اسکندر همه مردم این شهر را قتل عام کرد. غزه هم 2 ماه اسکندر را معطل کرد ، اما مصری‌ها که از تسلط ایرانیان بر خودشان دل خوشی نداشتند، بدون مقاومت تسلیم شدند. حتی کاهن‌ها هم پاچه خواری را تمام کردند. او را به معبد آمون بردند و به او گفتند که پسر خدا است.

3. جنگ گواگمله (331 ق.م)
 اسکندر با خیال راحت از مصر به سمت ایران حرکت کرد، از سوریه گذشت و وارد بین‌النهرین شد. از دجله هم رد شد و به دشت گواگمله (جایی نزدیک شهر موصل امروزی) رسید. داریوش یک بار دیگر در برابر او صف آرایی کرد. تعداد دو سپاه مثل دو دفعه قبلی کاملا ً نابرابر بود؛ 480 هزار ایرانی در برابر 47 هزار یونانی. این بار دشت گواگمله هم برای ارتش تیرانداز و ماهر داریوش جای خوبی برای مانور داشت. اما باز هم داریوش ضعف فرماندهی‌اش را نشان داد. او تمام ارتش را در یک خط صاف سازماندهی کرد؛ برعکس اسکندر و سردارانش که با آرایش مثلث اسپارتی، ارتش‌شان را به سه قسمت تقسیم کردند و نوک مثلث که خود اسکندر هم در آن بود، باز با حمله مستقیم به قلب سپاه، جایی که داریوش در آنجا بود، باعث وحشت او شدند. داریوش دوباره فرار کرد و فرار او باعث به هم ریختن سپاه ایران شد. اسکندر تا چند فرسخ داریوش را تعقیب کرد؛ بعد هم بدون دردسر به شهر باستانی بابل رفت و آن شهر را بدون هیچ زحمتی تصرف کرد. بابل جایی بود که کورش بعد از تصرف آن، بنیانگذاری «امپراتوری» را اعلام کرد.

4. جنگ دروازه پارس (330 ق.م)
 بعد از بابل، اسکندر به شوش رفت و بدون هیچ مقاومتی خزانه را خالی کرد. بعد هم راه افتاد به سمت تخت جمشید. سر راه با سپاه آریوبرزن رو به رو شد. دیگر از داریوش و تاکتیک‌های غلطش خبری نبود. برای اولین بار، این ایرانی‌ها بودند که تعدادشان کمتر از یونانی‌ها بود. آریوبرزن با 2 هزار سرباز در برابر 17 هزار یونانی در جایی نزدیک یاسوج، دو هفته مقاومت کرد. اسکندر با او همان کاری را کرد که ایرانی‌ها در ترموپیل کرده بودند. سپاهش را فرستاد کوه را دور بزنند و از پشت به آریوبرزن حمله کنند. آریوبرزن هر چند شکست خورد، اما برای اولین بار اسکندر بیشتر از ایرانی‌ها تلفات داد ( 4 هزار نفر در برابر 600 نفر ). داریوش فرار کرد و در جایی نزدیک مغان مرد. اسکندر بعدها دستور داد تا داریوش را در تخت جمشید دفن کنند، همان جایی که خودش بعد از فتح، آن را به آتش کشیده بود.

5. جنگ صخره سغدی ( 327 ق.م )
این آخرین مقاومت ایرانی‌ها بود. اسکندر «پادشاه بزرگ» را شکست داده بود ، اما هنوز کسانی بودند که در برابر او ایستادگی کنند. در جایی در شمال افغانستان امروزی، بازمانده سپاه هخامنشی به فرماندهی سردارانی که حتی اسم‌شان هم در تاریخ ثبت نشده جنگیدند و تا آخرین نفرشان کشته شدند. جنگ با دل دادن اسکندر به دختر فرمانروای سغد،رکسانا تمام شد. بعد اسکندر به هند حمله کرد تا باقی دنیا را تصاحب کند. او که ژنرال جنگی‌اش، پارمنیون را کشته بود دیگر هرگز در هیچ جنگی پیروز نشد؛ تازه تمام شهرها و ایالت‌های سابق ایران هم سر از تابعیت او برداشتند. اسکندر برای آرام کردن مغلوبانش از هند برگشت. آن قدر در این شهر و آن شهر مخالفانش را کشت، تا آخر در سر 32 سالگی در بابل مرد. 
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: هفته نامه همشهری جوان/ شماره 231/ احسان رضایی-نسیم مرعشی
بازنشر اختصاصی سیمرغ
 
مطالب پیشنهادی:

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:44 توسط شفیعی مطهر |
مديريت داز نگاه امام رضا(ع) ( )

مديريت از ديدگاه امام رضا (ع)

 

 

 

 

الف: ضرورت مديريت

مطالعه در تاريخ زندگى بشر و روابط اجتماعى، ضرورت اين اصل را به اثبات مى ‏رساند و مؤيد اين واقعيت است كه اصل مديريت لازمه هر جامعه مى ‏باشد و هركجا افرادی جمع شده ‏اند تا زندگى خويش را بر اساس همكارى و تعاون تكميل كنند، نياز به مدير در رأس برنامه‏هاى آنان قرار گرفته است و اين ويژگى محور و موضوع حركت‏ها و تلاش‏هاى آنان بوده است. فضل بن شاذان نيشابورى مى‏گويد: 

 درباره ضرورت مديريت از امام رضا(ع) شنيدم كه فرمود:

انّا لانجد فرقة من الفرق و لاملّة من الملل بقوا و عاشوا الّا بقيّم و رئيس لما لابدّ لهم منه فى الامر الدين و الدنيا؛(3) 

به درستى كه ما در بررسى احوال بشر هيچ گروه و فرقه‏اى را نمى‏يابيم كه در زندگى موفق و پايدار باشد مگر به وجود سرپرستى كه امور مادى و معنوى (دين و دنياى) آنان را مديريت نمايد، هيچ مكتبى به اين روشنى اهميت مديريت و رهبرى را بيان نكرده كه سعادت و پايدارى يك ملت را در زندگى دنيوى و امور دينى مرهون آن بداند.

آن حضرت در جاى ديگر در سخنى جالب، والى مسلمين و مدير امت مسلمان را به ستون خيمه تشبيه كرد و فرموده‏اند: 

اما علمت انّ والى المسلمين مثل العمود فى وسط الفسطاط من اراده اخذه؛(4) 

 آيا نمى ‏دانى كه والى مسلمانان همچون ستون ميان خيمه است (كه اولاً تمام بار سقف بر روى آن استوار است و ثانياً مانند نقطه مركزى دايره شعاعش نسبت به همه جوانب يكسان است) به طورى كه هر كس در هر زمان و از هر طرف كه اراده كند به او دسترسى خواهد داشت.

امام اگرچه شرط غلبه بر مشكلات را توفيق الهى مى ‏داند، ولى تأكيد مى ‏نمايد اين باور كفايت نمى‏كند و بايد مدير براى حلّ دشوارى‏ها تلاش كند:

من سأل التوفيق و لم يجتهد فقد استهزء بنفسه؛(5) 

 كسى كه توفيق از خداوند بخواهد ولى كوشش نكند(كه برناهموارى‏ ها غلبه يابد) خود را مورد استهزاء قرار داده است.

 ...بقيه اين مقاله را در ادامه مطلب مطالعه فرماييد



ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 18:33 توسط شفیعی مطهر |
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 3 ( )
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده- ۳

آزادي انديشه، تأمين اجتماعي و حرمت انساني

درپرتو آزادي تفكر، تأمين اجتماعي در عرصه هاي گوناگون گسترش مي يابد و حرمت و شخصيت انسان حفظ مي شود و ارتقا مي يابد. دكتر ناصر خادم آدم دراين باره بحث جالبي دارد:

برنامه كه، نشأت گرفته از خواسته هاي انساني است. انساني كه شخصيت او در فضاي خانوادگي، محيط اجتماعي و به خصوص در قرن بيست ويكم با توجه به سرعت اطلاعات، تحت تأثير شاخص هاي جهاني شكل مي گيرد. هدف در غايت، كسب آرامش در دوران حيات است؛ اگر ويژگي بشر به ماهيت «اشرف مخلوقات» نسبت داده شود، به علت فضيلت متمايز او، در شرافت اخلاقي است. به خصوص كه، زندگي نه تنها جاودانه نيست بلكه، «برف است و آفتاب تموز»؛ و در پايان راه، عملكردها با سنجش صيانت حرمت انساني مورد ارزيابي قرار مي گيرد.

حافظ حرمت انساني، حاكميت قانون زير لواي آزادي هاي فردي و اجتماعي است. آزادي، بستر رشد فرهنگ و توسعه اجتماعي را فراهم مي آورد.

از آنجا كه پايه حقوق انسان را آزادي و مساوات مي سازد، بنابراين نقض آن، هم تجاوز به حقوق بشر و هم بازدارنده جريان توسعه خواهد بود. بديهي است خودكامگي ضد آزادي و از موانع راه پيشرفت است. حال فرق نمي كند كه استبداد در درون خانواده يا در اجزاي ساختار دستگاه ديواني، در سطوح منطقه اي، ملي يا جهاني باشد.

نتيجه اش در درجات به خدشه دار شدن حرمت انساني مي انجامد، عامل سركوب گر رشد انديشه خواهد شد، به جريان توسعه لطمه مي زند، رفاه اجتماعي را تضمين نمي كند، عدالت اجتماعي را به انحراف مي كشاند و نابرابري را به ارمغان مي آورد.

تأمين اجتماعي در چارچوب حكومت قانون و فراهم شدن بستر آزادي و احترام به حقوق ديگران شكل مي گيرد.

شرط لازم آن، آمادگي گروه هاي اجتماعي در فهم، پذيرش و مشاركت در اجراي مباني آن است.

عناصر تأمين اجتماعي، طبيعت معنوي ومادي دارد. شاخه معنوي آن درفرآيند توسعه اجتماعي تكامل مي يابد.

بخش مادي اش، در قالب برنامه هايي كه آزادانه براساس خواسته هاي گروه هاي اجتماعي انتخاب مي شوند، شكل مي گيرد. تأمين اجتماعي از نتيجه عملكرد جامعه حاصل مي شود.

رابطه اي ميان آزادي، شتاب توسعه و تأمين اجتماعي وجود دارد. در فضاي سركوب، فلسفة توسعه، مخدوش مي گردد، تنازع بقاء غالب خواهد شد، عمق شكاف طبقاتي افزايش مي يابد، تأمين اجتماعي متزلزل مي شود، حرمت انساني آسيب مي بيند و حقوق بشر مورد تعرض قرار مي گيرد.

اگر بستر دموكراسي در شاخه هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي آن آماده باشد، انسان آزاد، فرصت مي يابد كه به اصل فلسفه وجودي اش بازگردد، زمينه بالقوه تحرك اجتماعي و اقتصادي را بالفعل كند، هم در جهت توسعه گام بردارد، هم تأمين اجتماعي را تضمين كند و هم حرمت انساني را پاسداري نمايد. در آن صورت فرصت اثبات ماهيت «اشرف مخلوقات»، برايش فراهم خواهدشد.

چه از ديدگاه احترام به حقوق بشر و چه با نگاه صيانت حرمت انساني، شاخص تأمين اجتماعي مي تواند به عنوان معيار سنجش، مورد ارزيابي قرار گيرد.

شرط لازم دستيابي به تأمين اجتماعي، حاكميت قانون و بسط دموكراسي است. در آن چارچوب تأكيد به آزادي هاي اجتماعي ضروري است. دموكراسي اجتماعي كه منشأ تفكر آن اصالت جمع است، پايه اش تأمين عدالت اجتماعي، از ميان برداشتن نا برابري هاي اجتماعي، تضمين مساوات اقتصادي و از همه مهم تر اجتماعي ساختن قدرت اقتصادي و سياسي است. هدف نهايي آن تأمين نيازمندي هاي آدمي و تضمين حيثيت انساني است. (7)

دكتر سيد عطاء الله مهاجراني ضمن اين كه «عقلانيت» را ملاك ارزشگذاري ارزش ها معرفي مي كند. درباره ارزش تفكر آزاد و متفكران آزاد انديش مي گويد:

«حكومت و جامعه اي كه نتواند خود را نقد نمايد و مغز متفكري را نپذيرد، به طور طبيعي در يك حصار تكراري قرار مي گيرد و روزگاري به خود خواهد آمد كه بسيار عقب مانده است. (8)» 

nazar yadetoon  nare

پی نوشت ها:

7-  همان،9/10/82

8-  رسالت،21/8/76


+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 6:24 توسط شفیعی مطهر |
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 2 ( )
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - ۲

علل ركود علم كلامي اسلامي

استاد مصطفي مليكان در باره علل و عوامل رکود علم کلامی اسلامی مي نويسد:

يكي از علل ركود كلام اسلامي از قرن هشتم هجري تا همين اواخر اين بوده كه آزادي بيان عقيده در درون قلمرو اسلامي، از پيروان ساير اديان و مذاهب، روز به روز، بيشتر سلب شد.

تسامح و مدارا نسبت به ظهور و بروز عقايد ديگران شرط لازم رشد علم كلام است. خواه علم فقه اين ظهور و بروز را مجاز بداند، خواه نداند.

علم كلام در فرهنگ ديني رشد مي كند كه در آن، متديّنان باور داشته باشند، كه دين براي انسان است؛ نه انسان براي دين. در چنين فرهنگي شخص متديّن نسبت خود را به دين نسبت بيمار به پزشك مي بيند. نه نسبت باغبان به باغ.

مهم ترين مسئله كلامي روز گارما- و بلكه همه روزگاران- ربط و نسبت تديّن با تعلّق است، و اين كه چگونه مي توان هم تعقّل، تفكّر و استدلال كرد و به لوازم آن ها ملتزم شد و هم در عين حال متديّن ماند. (5)

تفتيش عقايد

آيت الله موسوي تبريزي مي گويد:

 «كسي حق ندارد براي كشف تفكر و يا انديشه شخصي، او را به هر وسيله اي به اظهار عقيده مجبور كند. اصل 23 قانون اساسي صراحتاً تفتيش عقايد را ممنوع دانسته است؛ يعني نمي توان كسي را به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد. در اسلام، هر انساني نسبت به اظهار تفكر و انديشه خود در هر زمينه اي آزاد است؛ يعني اسلام هيچ كس را به پذيرفتن عقيده اي مجبور نمي كند. داشتن عقيده خاص، براي هيچ كس جرم محسوب نمي شود. در شرع، قانون اساسي و قوانين عادي، جرم يك امر تعريف شده است و نمي توان عقيده خاص را جرم ناميد. (6)»

استادعلامه محمد تقي جعفري درباره آزادي تفكر مي گويد:

انديشه هايي كه در ذهن متفكران نمودار مي شود، به شرط آن كه رسيدن به واقعيات را هدف قراربدهد، هيچ گونه محدوديتي نبايد آن ها را تهديد كند.

پی نوشت ها:

5-  اطلاعات،14/4/76،مقاله:علم كلام در روزگار ما

6-  همشهري،11/8/81


+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 6:32 توسط شفیعی مطهر |
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 1 ( )
  آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - ۱

در ماه های پيشين طی چند پست ديدگاه هاي چند تن از انديشمندان آزاده را درباره آزادي انديشه و بيان بررسي كرديم. اکنون نيز طی چند روز با نظريات چند نفر از صاحب نظران و متفكران در اين باره آشنا مي شويم.

 

جايگاه عقلانيت

حكيم بزرگ بابا افضل كاشاني مي گويد:

 «عالم درختي است كه بار و ثمر او مردم است، و مردم درختي است كه بار و ثمرة وي، «خرد» است، و خرد درختي است كه ثمرة او لقاي خداي تعالي است.(1)»

علامه شعراني در مقدمه «شرح تجريدالاعتقاد» خواجه توسي مي نويسد:

«بايد طريقة تعليم كلام را نيك آموخت كه مبناي آن اصلاً «عقل» است … در علم كلام نمي توان گفت چون پيغمبر و امام فرمودند عالم حادث است، ما هم مي گوييم حادث است … اگر به عقل، حدوث عالم را ثابت كرديم و خداي را به عقل» ثابت كرديم، اصول را مي توان ثابت كرد. (2)»

استاد اسلام شناس مرتضي مطهري نيز ثمر بخشي آموزش و پرورش را در رشد عقلي مي داند:

«اگر تعليم و تربيت منجر به رشد عقلي شد و متفكّر پرورش داد. ثمر بخش است. (3)»

معنويت در كنار عقلانيت

مصطفي ملكیان استاد انديشه ديني در گفت و گو با كتاب هفته گفته است:

 «عقلانيت اقتضا دارد كه اگر چيزي در مقام عمل آزموده نشود، ديگر نمي توان به آن متعهد ماند. معنويتي هم كه در مقام عمل آزموده نشود، نمي توان به آن پاي بند بود، چرا كه عقلاني نيست. همة هم وغم من اين است كه عقلانيت ما بدون معنويت نباشد؛ ولي در عين حال معنويت ما هم بدون عقلانيت نباشد.»

ملكيان هم چنين گفته است:

«پل تيلسين فيلسوف و متأله پروتستان مي گفت كه هر كسي خدايي دارد … خدا ممكن است براي هر فردي متفاوت باشد. خدا امري است كه هر فردي حاضر نيست كه آن را فداي هيچ چيز بكند.»

اين استاد دانشگاه همچنين تأكيد كرده است: بشر كنوني بايد يك سلسله اخلاقيات مشترك را رعايت كند و لذا بيشتر مشكلات و بحران هاي بشر كنوني به عدم رعايت اين بنيان هاي اخلاقي مشترك مي رسد. (4)

پی نوشت ها:

1-  معرفت نفس. حسن زاده آملي،ج2،ص302

2-  كشف المراد، شرح تجريد الاعتقاد،ص11

3-  تعليم و تربيت در اسلام،ص26

4-  همشهري،29/10/81


+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 7:1 توسط شفیعی مطهر |
ویژه نامه شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) ( )
    امروز سالروز شهادت جانسوز حضرت امام جعفر صادق علیه السلام امام ششم است. با عرض تسلیت ساعتی در عرصه اندیشه و تفکر ، مكتب رهايي بخش ايشان را به تامل بنشينيم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 2:54 توسط شفیعی مطهر |
آسیب شناسی گذار به دولت دموکراتیک توسعه گرا ( )
آسيب شناسي گذار به دولت دموکراتيک توسعه گرا (5) PDF(فقط براي متون انگليسي) چاپ پست الكترونيكي
رتبه بندي توسط كاربر: / 0
ناچيزبهترين 

نویسنده: مژگان ثروتی #Sample Image

 گروه های استراتژیک: تيلمن شيل براي تحليل علمي گرو ه هاي استراتژيک و تضاد بين آن ها در کشور هاي پسا استعماري هم از تئوري مارکسيسم کلاسيک و هم از وبر آنجا که تحت تاثير مارکس بوده است ، و براي توضيح  چگونگي چرخش نخبگان از تئوري پارتو کمک گرفته است.

از نظر شيل گروه هاي استراتژيک از افرادي تشکيل شده است که بر اساس منافع مشترک يعني در به دست آوردن و نگاه داشتن و يا توسعه دادن شانس دسترسي به منابع استراتژيک به هم وابسته اند. اين شانس دسترسي تنها شامل لوازم مادي نيست بلکه مي تواند قدرت، پرستيژ، علم و يا اهداف مذهبي را هم شامل شود. اين منافع جمعي (مشترک) در واقع رفتار استراتژيک آنان را امکان پذير مي سازد. به اين معنا که به طور بلند مدت با يک برنامه براي دسترسي و نگاه داشتن و يا بهتر ساختن دسترسي به منابع استراتژيک را دنبال مي کنند.                                                                       

گرو ههاي استراتژيک خود را در جايي که امکان دسترسي به منابع استراتژيک وجود داشته باشد، به شکل نمونه اي مي سازد.  به طور مثال در دولتهاي پسا استعماري بدليل ساختار ويژه آن يعني عدم جدايي اقتصاد از سياست گرو ههاي استراتژيک  شکل مي گيرد. و يا پيرامون رايج شدن يک تکنولوژي جديد يا تغييرات اقتصادي و يا پيرامون رايج و يا معمول ساختن يک الگوي مشروعيت زايي مذهبي، در نيرو هاي نظامي و غيره. بدين ترتيب گرو ههاي استراتژيک با استعمار و تشکيل ساختار دولت پسا استعماري بوجود آمد و گرو ههاي ( استراتژيک) به اصطلاح مخالف و اپوزيسيون نيز نتوانستند ساختار پسا استعماري را دگرگون کنند. چرا که منافع اين گرو هها  تنها در همين ساختار تامين مي شود.         
در نتيجه هر گروه استراتژيک مطابق منافع خود بلا فاصله بعد از به قدرت رسيدن،  سعي دارد که يک سيستم سياسي و اقتصادي را طرح ريزي و يا حفظ کند (مندرج در قانون اساسي) که امکان بهينه اي براي بدست آوردن ارزش اضافي و يا منابع درآمد جديد و دسترسي به منابع استراتژيک را براي خود ايجاد و يا افزايش دهد.                                                                                                                        
بعد از استقلال کشور هاي پسا استعماري ( اما استقلال نه از بازار جهاني) توسط اولين گروه استراتژيک چارچوبي و تغييراتي بوجود آمد که در آن سيستم سياسي و اقتصادي ويژه اي شکل گرفت و دسترسي آنان را به منابع استراتژيک به طور قانوني تضمين مي کرد. اين گروه سعي مي کند که تعداد افراد خود را (از راه هاي گوناگون و گاه با روشهاي پوپوليستي) افزايش دهد تا از اين طريق بر قدرت خود بيافزايد. با شکل گيري و تثبيت اين چارچوب است که گرو ههاي استراتژيک ديگري بوجود مي آيد که خواسته عمده آنان منهاي شعار هاي مردم فريب در واقع کسب همان ساختار دولت ( همان سيستم سياسي اقتصادي) است. تئوري آنان همه سياسي و معطوف به کسب دولت بدون توجه به عامل اقتصاد است و از ارزش هاي جهاني چون سکولاريسم، آزادي، حقوق بشر و... تعريف و برداشتي بومي محلي با جهت گيري ضد مدرن ( گذشته گرا و يا به تعبير فواد کنديل بنيادگرا) دارند.

بدين ترتيب تضاد در جامعه شکل گرفته و افزايش مي يابد. تضادي که با تضاد در مفهوم مارکس مختص به کشور هاي سرمايه داري متفاوت مي شود. هر کدام از اين گروههاي استراتژيک براي خود يک الگوي مشروعيت زايي جستجو مي کند و يک سبک سياسي از خود ارائه مي کنند ، که در اين سبک سياسي فرهنگ سياسي آنان بسيار مهم است. آيا  فرهنگ سياسي آنان انسان مرکز يا خدا مرکز است ، دموکرات است يا .. . اما بدون شک تمامي گرو ههاي استراتژيک با شعار هاي مردمي به معرفي خود مي پردازند.از نظر شيل مي توان گرو ههاي استراتژيک  را براساس نوع دستر سي به منابع استراتژيک از يکديگر تفکيک کرد: 1. فردي‏؛ 2. روش همکاري؛ 3. جمعي .         

     در شکل فردي  گاه بر اساس شغل و تجارت آزاد و يا شغل آکادميک استوار است که انحصار آن را فرد در اختيار دارد. بطور مثال توجه کنيد به  آستان قدس رضوي ( گاه مي توان به کودتاها ، رهبري هاي مذهبي ، قومي و ... اشاره کرد که فرد بصورت ديکتاتور مطلق ظاهر مي شود). اين افراد اهداف خاصي را دنبال مي کنند. لذا بر دولت و نظام قضائي نيز تاثير گذار مي باشند و از طريق آن دست به توسعه منابع اقتصادي خود مي زنند. درو اقع با دولت هم منافع مشترکي دارند.  

    در شکل همکاري شامل گروههاي استراتژيکي مي شوند که قبلا هم با يکديگر به لحاظ سياسي و اقتصادي داد و ستد داشتند و فعلا بدنبال منابع جديد تري هستند. به لحاظ اقتصادي و سياسي سازمان هاي را بوجود مي آورند تا از آن طريق منافع خود را از طريق همکاري گسترده تر کنند و حتي گاه دست به تاسيس حزب مي زنند که در واقع شيوه تک حزبي است و مردمي نيست بلکه جمعي از گرو ههاي همکاري را تشکيل مي دهند. ولي سياست کلي بر اساس همان گروه استراتژيک مسلط هدايت مي شود.اين نوع روش بيشتر بر اساس زندگي تجاري و امنيتي استوار است (در بخش هاي قبل به مواردي از جمله حوزه هاي همکاري اشاره شده است).   

    در شيوه جمعي به اين ترتيب عمل مي شود که در دستگا ههاي نظامي و بروکراتيک با هدف امنيت و تداوم قدرت و منافع جمعي، افراد مورد اعتماد خود را منصوب مي کنند و کارگران دولتي خارج از حيطه رهبري (سرسپردگان) به گونه اي عمل مي کنند که منافع استراتژيک گروه مسلط را تامين کنند و از اين طريق راهي به سمت بالا پيدا کنند.  اين روش نظام بروکراسي دولت هاي پسا استعماري  است و روابط بين آنان بر اساس روابط ارباب و رعيتي است. در واقع اقتصادمثل تمام حوزه هاي دگر سياسي شده است.    

 ساخت و شکل سيستم سياسي ( مذهبي، قومي و ...) تعيين مي کند که چه گرو ههاي استراتزيکي شکل پيدا مي کند. بايد آنها را ترسم کرده و  تحليلي از آنان ارائه داد.  در نهايت بايد ديد که گروه استراتژيک مسلط در درون دولت و ساير گرو ههاي استراتژيک در چه نقاطي با هم تفاهم و يا تضاد دارند؟
در ايران با توجه به ساختار سياسي  مبتني بر قانون اساسي و ساختار اقتصاد و دولت به نوعي ترکيبي از هر سه نوع گروه استراتژيک ديده مي شود. از نظر شيل گروه هاي استراتژيک تلاش مي کنند که چارچوب شرايط (بطور مثال قانون اساسي) را به گونه اي تغيير دهند ( يا گزينشي به اجرا بگذارند) که شانس دسترسي به منابع استراتژيک را مهيا ، تضمين و يا حتي توسعه دهند. لذا برتري و تسلط يک گروه استراتژيک بصورت بلند مدت ، مي تواند سيستم سياسي و اقتصادي کشور را تعين کند. بدين ترتيب گروه يا گرو ههاي استراتژيک مسلط در دستگاه دولت اپوزيسيون و گروههاي ديگر استراتژيک را متهم مي کند که خلاف امنيت و منافع ملي حرکت مي کنند . در حاليکه عملکرد و ساختار خود دولت مثل آپانديس عمل مي کند و امنيت و منافع ملي را به خطر مي اندازد و بدين ترتيب سيستم سياسي کشور در يک بحران عدم مشروعيت و مقبوليت سقوط مي کند.    

                                                
از نظر تيلمن شيل گروه هاي استراتژيک گروهي است که کشور هاي پسا استعماري را در حالت گذار نگاه مي دارند و بدليل حضور اين گروه ها در دستگاه دولت و قدرت، جامعه نمي تواند مراحل گذار از جامعه پسااستعماري به سمت جامعه صنعتي با حقوق شهروندي را طي کند. در نتيجه با وجود جنبش ها ي سياسي و اجتماعي تغييري در ساختار کلي اين جوامع بوجود نمي آيد. از طرف ديگر عامل عمده اي بر سر تشکيل و تکامل طبقه اجتماعي مي باشند. کارکرد گروه هاي استراتژيک، کارکردي ضد ملي است حتي اگر نام گروه خود را به ملي بودن مزين کنند.  به نظر شيل گرو ههاي استراتژيک در کشور هاي پسا استعماري در درون گرايش به يکي از نيرو هاي خارجي دارند و کم و بيش با سياست هاي آنها به صورت پنهان هماهنگ هستند و بدليل چنين گرايش هايي است که ملي بودن آنان زير سوال مي رود.

اين گرو هها براي رسيدن به قدرت همواره از شعار هاي ايده آل با پوشش مردمي استفاده مي کنند که در نظر اول هر متخصصي را به اين نتيجه مي رساند که با ساختار فعلي دولت و  با توجه به طرح پيشنهادي که تغييرات ساختاري معطوف به قانون اساسي و ... را بدنبال ندارد تنها امکان جابجايي يک گروه استراتژيک در صحنه قدرت به ضرر گروه هاي ديگر مد نظر است.         

    هر گروه استراتژيک به طور بلند مدت در خود مي تواند گرو ههاي ديگر استراتژيک را رشد دهد و گاه گرو ههاي استراتژيک مادر بدليل اختلاف با گرو ههاي رشد يافته، رفته رفته ضعيف و از بين مي روند. گاه گرو ههاي استراتژيک با يکديگر نيز به طور موقت نزديک مي شوند. همانطور که در بخش قبلي هم توضيح داده شد . اين گرو هها از آنجا که بدنبال منافع فردي و گروهي هستند داراي پرنسيپ نمي باشند و مرز هاي اين گرو هها بسيار انعطاف پذير است. مرز هاي گرو ههاي استراتژيک برخلاف طبقه، نامشخص، باز، نامکمل و در حال تغيير مدوام است و به همين دليل عقيده و موضع گيري سياسي گروه هاي استراتژيک به راحتي و سريع با توجه به منافع گروهي، تغيير مي يابد. توسعه همياري و همکاري اين گرو ههاي استراتژيک نيز در شيوه زندگي آنان ظاهر مي شود و به صورت کوتاه و بلند مدت اتحادي از دو و يا چند گروه استراتژيک را بوجود مي آورند که گاه تحت يک عنوان نام برده مي شود.  اهداف و منافع گرو ههاي استراتژيک با هم در تضاد هستند اما نه در مفهم تضاد در کشور هاي سر مايه داري صنعتي که بين طبقه بورژوا و کارگر وجود دارد. زيرا منافع طبقاتي کارگر و بورژوا آشتي ناپذير است.     

 گرو ههاي استراتژيک که کم و بيش در درون سيستم منافعي دارند براي حفظ سيستم سياسي با هم اتحاد مي کنند و تلاش آنها بيشتر حفظ نظام است (گاه با کم و بيش تغييراتي براي حفظ نظام و جلوگيري از پاشيدگي سيستم و گرفتن امتيازاتي از گروه مسلط) تا تغيير و اصلاح  اساسي و ساختاري آن مطابق ارزش هاي جهاني. جبهه مشارکت و يا همان اصلاح طلبان دولتي متکي بر وفاداري غير مدرن، بزرگترين گروه استراتژيک در کنار گرو ههاي استراتژيک کهنه کار ديگر ( از روحانيون تا روحانيت، کارگزاران، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و ... ) بعد از انقلاب بشمار مي رود. اين درست همان نقطه اي است که روشنفکران واقعي کره جنوبي (و نه به تعبير شيل و کوسلر ”روشنفکران قلابي“) به آ ن پايان دادند.
 در اين حالت گاه اتحاد از ديد گاه شيل  بين نيرو هاي نظامي مدرن (که توسط دولت سازمان داده مي شوند)  با گرو ههاي غير نظامي يا نظامي غير مدرن اتفاق مي افتد. اين گرو هها ي سنتي موجود در جامعه داراي نقش هاي غير مستقيم در جامعه هستند.  اين ها دارو دسته يا باند هايي هستند که توسط بعضي ازگرو ه هاي استراتژيک افراطي به ياري گرفته مي شوند. در واقع مي توان گفت که اين توافق ها خود مولد يک شيوه زندگي (و حتي نوعي تفکر) است. در اين توافق ها مسئله فرديت و آزادي هاي فردي از بين مي رود و روابط خويشاوندي جايگزين آن مي شود. به طور مثال روابط خويشاوندي در پست و مقام و وارد کردن افراد خودي و خويشاوند با هدف تقويت و توسعه گروه مزبور صورت مي گيرد. به اين معنا که از اين طريق بقا و تداوم گروه را تضمين مي کنند. گاه به ازدواج در درون يک يا دو گروه استراتژيک دست مي زنند و از اين طريق روابط خويشاوندي را در نظام بروکراسي کشور  گسترش مي دهند. از طرف ديگر به اتحاد دو گروه استراتژيک کمک مي رسانند و يا دسترسي خود را به منابع استراتژيک از اين طريق تضمين مي کنند.  به اين معنا که دختران خود را به عقد پسران و پدر خوانده هاي گروه استراتژيک مقابل در مي آورند. در چنين ساختاري سياستمدارن مستقل خارج از گروه هاي استراتژيک ( بدليل فرهنگ سياسي غير مدرن گروهها ي استراتژيک) سريعا از بين مي روند. به اين مطلب در بخش مفهوم حزب در کشور هاي پسا استعماري خواهم پرداخت.         

 دارو دسته ( باند)
گاه گروه هاي استراتژيک به باند و دارو دسته تقسيم مي شوند. ولي دارو دسته ديگر در مقابل گرو ههاي استراتژيک توانا نيستند. ولي گرو ههاي استراتژيک  آنان را براي تقويت خود به کار مي گيرند. گاه لاتهاي محلي را و يا افرادي با شخصيتهاي ضد اجتماعي را اجير مي کنند و در مقابل پولي که در يافت مي کنند اهداف و بر نامه هاي گروه استراتزيک را به پيش مي برند ولي خود اهداف خاصي را دنبال نمي کنند. به طور مثال در مورد قتلهاي زنجيره اي از باند سعيد امامي سخن گفته مي شود و ديگر شعبان ها.  آنها در بازي هاي سياسي به کار گرفته مي شوند و زماني که تاريخ مصرف آنها تمام مي شود و يا چنانچه حضور آنان براي گروه استراتژيک مشکل آفرين مي شوند از سر راه برداشته مي شوند.                          

                                                                                        
نظام بروکراسي پسا استعماري  
شيل با کمک نظريه بروکراسي وبر و نظام بروکراتيک در کشور هاي سرمايه داري صنعتي و مقايسه آن با نظام بروکراسي کشور هاي پسا استعماري به توضيح ضريب انحراف آن مي پردازد. او از بروکراسي بعنوان حوزه عمل گرو ههاي استراتژيک ياد مي کند. از نظر او بروکراسي در کشور هاي پسا استعماري بسيار پيچيده است. در واقع آنچه که در اين کشور ها انجام مي گيرد بروکراسي نيست بلکه فساد (1) است.  فسادي که از طريق نظام ديوانسالاري قانوني شده است. در حاليکه در کشور هاي صنعتي به استثنا تبديل شده است و رويه اي قانوني ندارد و قابل پي گيري است.  

                                        
بروکراسي از نظر او در اين کشور ها هنوز نهادينه نشده است و بايد تلاش کرد که اين نظام به اصطلاح بروکراتيک در اين جوامع را شناخت. برخلاف کشور هاي هسته اي نظام بروکراسي در اين جوامع بيطرف نيست. بلکه خطوط سياسي گرو هاي استراتژيک را دنبال مي کند. لذا بر خلاف کشور هاي صنعتي سر مايه داري که نظام بروکراسي اجرائي و قضائي داراي استقلال لازم مي باشد و  بي طرف عمل مي کنند در اين گونه جوامع فاقد استقلال هستند و در نتيجه نظام بروکراسي در اين کشور ها عامل فساد مي شوند. به طور مثال هر وزيري از هر گروه استراتژيک وارد دستگاه دولت و نظام بروکراسي مي شود شروع به تغييرات اساسي در نيروي کار تا بر نامه ها مي کند. به اين معنا که گرو ههاي استراتژيک آينده نگري و بر نامه ريزي دقيق ندارند و اقدامات يکديگر را مطابق جهت گيري هاي شخصي و گروهي که بيشتر ايدئولوژيک و داراي جهت گيري مذهبي، قومي و ... است  از بين مي برند.  

بروکراسي از نظر ماکس وبر جزئي از سلطه به شمار مي آيد و قانوني هم است. از جمله مشخصات بروکراسي، غير شخصي بودن آن است.  از ديگر ويژگي آن بي طرفي، قابل محاسبه، و قابل اطمينان و اعتماد بودن آن است و تصميمات اساسي در آن بر اساس واقعيتها ، يعني بر اساس عينيت و عقلانيت صورت مي گيرد. بي طرفي به اين معنا که در نظام بروکراسي براي اجراي قوانين به پست، مقام و مسائل شخصي شهروندان توجهي نمي شود بلکه شهروندان در سيستم بروکراسي گمنام فرض مي شوند و تنها با شماره 1،2،... شناخته مي شوند. يعني شهروندان براي نظام بروکراسي بيطرف و مستقل،  يک شماره است . بروکراسي يک بخش تخصصي اداره عمومي است. از نظر هابر ماس نظام ديوانسالاري حوزه عمومي است و متعلق به مردم است و حوزه خصوصي نيست. وجود يک بروکرسي مستقل و بيطرف مشروط به جدائي دولت از جامعه، اقتصاد از مسائل عمومي و سياست، و به عبارت کلي تر نتيجه فرآيند تفکيک سازي در بحث مدرن است. اقتصاد نمي تواند بر سياست حکومت کند و يا بر عکس بلکه در مقابل هم وظايفي دارند و اين سياست است که در يک نظام سوسيال دمکرات در حکم اخلاق براي اقتصاد ايفاي نقش مي کند.  در کشور هاي پسا استعماري، فاصله اي بين منافع خصوصي و اجتماعي وجود ندارد. دولت در واقع اداره شخصي مي شود. دولت و نظام بروکراسي موجود در چنين ساختاري نه تنها داور نيست، بلکه خود به مثابه يک طبقه سلطه گر عمل مي کند و منافع شخصي خود را در دستگاه دولت جستجو مي کند. در نظام ديوانسالاري چنين ساختاري حقوق شهروندي وجود ندارد. در واقع در اين جوامع، دولت، بروکراسي و ... به شکل منفي آن شکل گرفته است.     

                     
دستگاه بروکراسي در يک جامعه مدني بين دولت و اقتصاد قرار مي گيرد و توسط قوانين دقيق و بيطرف نهادينه مي شود. قوانين در نظام ديوانسالاري قوانين بيطرفي است که افراد مشغول در آن بر طبق آن بيطرف عمل مي کنند. دستگاه ديوانسالاري خود بخود بوجود نمي آيد بلکه تحت شرايط و قوانيني شکل مي گيرد. از يک طرف بايد قوانين بسيار دقيق باشد که تفسير بردار نباشد و از طرف ديگر افرادي که براي اداره چنين ديوانسالاري در حوزه هاي متفاوت قضائي، روابط بين الملل و ... تربيت مي شوند بايد علوم خاصي را بياموزند . از آنجا که چرخش نخبگان در نظام ديوانسالاري چرخشي بسته است و تنها در گروههاي استراتژيک حرکت مي کند باعث فساد و بيماري نظام مي شود که در نهايت به ضرر منافع ملي و وابستگي بيشتر در حوزه جهاني است.

                                                                        
 شيل از آنچه که نظام بروکراسي در کشور هاي صنعتي بوجود آورده است، تحت عنوان فرآيند مدنيت سازي ياد مي کند. کشور هاي پسا استعماري نظام ديوا نسالاري را از کشورهاي سرمايه داري صنعتي  زير فشار بازار جهاني و ادغام اين کشور ها در آن) الگو برداري کرده اند بدون آنکه توجهي به فرآيند تفکيک سازي در ساختار مدرن کنند.  اين نوع نظام بروکراسي بيرون آمده ار دوران استعمار، ميداني را ايجاد مي کند که گرو ههاي استراتژيک (که متمايل به کشور هاي بيگانه در دوران استعمار بودند) بتوانند در آن به صورت استراتژيک عمل کنند.

  ادامه دارد 

 


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:26 توسط شفیعی مطهر |
چکش فرهنگی یا فرهنگ چکشی؟ ( )

چکش فرهنگی یا فرهنگ چکشی ؟!!!

سلام دوستان...

 

امروز گزارشي از راديو پخش شد درباره ممنوعيت فروش برخي

محصولات در بوفه هاي مدارس... اقلامي نظير چيپس و پفــک و

امثال آن. مسئولي درآموزش وپرورش مي گفت که بايد به جاي

اين محصولات بي خاصيت (از لحاظ غذايي) خوراکي هاي مقوي

جايگزين شوند. البته اين ايده خوب است و بايد زودتر عملــــــي

مي شد... ولي چطور و چگونه بايد اينکار مثبت را انجـــام داد ؟

در کلام آن مسئول، تحکمی ضربتي محسوس بود..." بايد فــلان

محصولات در بوفه هاي مدارس توزيع شوند در غيراين صورت

برخورد مي کنيم و...  " خود اين حديث مفصـــــل ، مي دانيـــد.

متاسفانه تا بوده، مسئولان در اين مملکت اين گونه سخن گفتند.

فکر مي کنم ربطي هم به نظام فعلي نداشته باشد، از قديم

اين گونه حرف زدن، شکل و سياق دولتمردان ما بوده است تا

دوران جديد و اگر چاره اي انديشيده نشود، شايد امتداد پيدا

کند به آينـــده هاي ما ...

مي خواهم سخنم را اين گونه آغاز کنم.

.. چرا زبان ما براي اجراي هر طرحي، چه خوب و چه بد، تحکم

و برنامه هاي تنبيهي است؟

جواب واضح است..

چون فرهنگ زبان نرم يا "فرهنگســــازي" را نمي دانـــــيم.

من معتقدم براي اصلاح تغذيــــــــــه دانش آموزان ،مي شد از

سال ها قبل فرهنگ سازي کرد، از طريق برنامه هاي متنـــــــوع

کودکان وياساختن انيميشن هاي تبليغاتي جذاب که به بچه ها

مي آموخت در صورت خوردن غذاهاي سالمي چون نون و پنير،

نون وکره عسل ويا مثلا" بيسکوئيت هاي سبوس دار به عنوان

وعده هاي زنگ تفريح، قدرت هوشتان چندبرابر مي شود... ويا

مثلا" در انيميشــــــــــن نشان مي دادند که اگر اين ها را بخوريد،

قهرمان مي شويد (مثل کارتون ملوان زبــــل) و... آن کودکان هم

با آن طبيعت معصومانه خود، باور مي کردنـــــــد وجامعه کم کم

مي رفت به سمت تغذيه سالم...

2002231383529166998_rs.jpg

وقتي در يک انيميشن نشان داده شود که مثلا" کودکي براثر

خوردن چيپس امکان دارد در آينده فلان بيماري را بگيرد،

ديگر آن کودک از والدينش نمي خواست که برايش تنقلات

مضر بخرند واين عادت غذايي در او نهادينه مي شد.. ولي از

آنجا که همه چيز در کشور ما، تابع فرهنگ چکشي است،

مسئولان ما درک نمي کنند که لازمه هرطرحي، فرهنگ سازي

درباره آن است.

hammer.jpg

نمونه اش ويدئو... کساني که هم سن هستند به خاطر دارند که

زماني داشتن ويدئو درخانه جـرم بود و به صورت قاچــــــاق و

مخفيانه خريد و فروش مي شد. براي ديدن فيلم ، موتوري هاي

فيلمچي داشتيم واگر کسي لوء مي داد و نيروي انتظامـــــي که

آن زمان به آن گفته مي شد کميته،به خانه اي مي ريخت ،ضمن

جمع کردن ويدئو،پاي فردبه دادگاه و جريمه و... هم بازمي شد.

بعدازآن همه بگير و ببند مسئولان فرهنگي کشور به اين نتيجه

رسيدند که بايد مراکز رسانه هــــــاي تصويري تاسيس شود و

فيلم هــــــــاي مناسب را در اختيار مردم گذاشت تا مثلا" سراغ

فيلم هايي که حاکميت نمي پسندد، نروند.

اين شکل فرهنگ چکشي ،در سال هاي ديگر نيز حيات داشت...

نبرد برسر حجـــاب ... نبرد برسر اين که مردم چه بپوشند و چه

 نپوشند... نبرد برسر ماهــواره که اول آمدند و به بدترين شکل

ممکن جمع کردند و حالا پارازيت در هوا مي فرستند... تهديد

به بستن کمربند ماشين ... نبرد کنونـــــي سر اينترنت که سايت

فيلتر مي کنند، سرعت اينترنت را کند مي کنند و باقي امـــور...

واقعا" چـــــــــرا؟

چرا "فرهنگ سازي" اين قدر براي مسئولان ما در تمام عرصه ها

سخت است؟ چرا چمـــــاق برداشتن و تهديد کردن براي عده اي

 راحت تر از با نرمي سخن گفتن و فرهنگ ســــازي است؟

 

و اين ضدفرهنگ ، متاسفانه در خانه هاي ما نيــــز هست.

برتري فرهنگ تنبيه و ارعاب بر زيبايي تشويق و اميدواري...

( اگرفلان کارو که گفتم نکني انجام بدي، ال مي کنم ..بــــــل

مي کنم !!!)  سخت مي چرخه در زبانمان که  بگوييم :"عزيزم!

اگر فلان کارو بکني، آخرماه برات فلان چيزو به عنوان جايزه

مي خرم . آفرين دخترگلـــــم ! آفرين پسر گلــــــــــم ..."

 

دوستــــان...

فرهنگ سازان جامعه، خود مــا هستيـــم.

بيایيد از خانه هاي خود شروع کنيم. اگر فرهنگي از محيط

خانه اصلاح شود، ترديد نکنيد که در جامعه نمودي عالـــــي

و روبه گسترش خواهد داشت .

 

بااحترام

دوستدار همگي شما دوستان خوبم

 

کيميـــــــــــا

۱۲مهر ۸۸ خورشیدی

 

kajj4k.jpg

 


+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10:22 توسط شفیعی مطهر |
سیره امام علی(ع) در برخورد با مخالفان ( )

سیره علی(ع) در برخورد با باغیان و مجرمان سیاسی

 (بخشی از كتاب"گفتارهایی در حقوق اساسی كاربردی)


امیر مؤمنان (ع) با مخالفان خود كه با تمام جمود و تحجر و با تمام قدرت و لجاجت علیه حكومت او قیام كرده بودند، یعنی با باغیان و مجرمان سیاسی حكومتش آنچنان با بزرگواری و سعه‌صدر برخورد می‌كرد كه از حوصله بشر خارج است. به‌طوری كه شهید مطهری در این مورد می‌گوید: 

 « امیر‌مؤمنان (ع) باخوارج در منتهی درجه آزادی و دموكراسی رفتار كرد… شاید این مقدار آزادی در دنیا بی‌سابقه باشد كه حكومتی با مخالفین خود تا این درجه با دموكراسی رفتار كرده باشد» (1)

استاد مطهری سپس نحوه برخورد و رفتار شاهكار‌علی (ع) با مخالفینش را توضیح می‌دهد. 

(2) مخالفان علی (ع) بسیار عنود و لجوج و سرسخت بودند بلوا و آشوب به پا می‌كردند و بیش از حد آزارش می‌دادند ولی آن بزرگوار احدی از آن ها را ترور نكرد و یا دستور ترور و كشتن آن ها را صادر نكرد و حتی ترور كننده جنگ افروز‌ترین دشمن خود را كه فرماندهی جنگ جمل را علیه او برعهده داشت، سرزنش نمود و وعده آتش جهنم به او داد (3) و احدی از مخالفین و منتقدان خود را دستگیر ‌و زندانی نساخت. بلكه یك شلاق حتی یك سیلی هم به آن ها نزد.

مخالفین علی (ع) می‌آمدند، در برابر آن حاكم مقتدر، شجاع و نترس می‌ایستادند. در پیش یاران و عاشقانش با جرأت تمام و بی‌شرمانه و بی‌باكانه فحش و ناسزایش می‌گفتند، توهین و تكفیرش می‌كردند . می‌گفتند یا علی تو كافر شده‌ای، باید توبه كنی . علی (ع) با استدلال و منطق پاسخشان می‌داد. توجیهشان می‌كرد، تا آرام بگیرند و هدایت شوند، ولی فایده‌ای نداشت، اما علی باز كار به كارشان نداشت، یاران و عاشقانش می‌خواستند آن ها را بزنند، بكشند، ولی آن بزرگوار جلوگیری می‌كرد (4) و نه تنها از ضرب ، مجازات و ترور ممانعت می‌كرد، بلكه حتی اجازه سب و ناسزاگویی هم به آنان نمی‌داد و می‌گفت:

 من دوست ندارم یاران و دوستان من ناسزا‌گو باشند. دهن به بد‌گویی بگشایند. (5)

حقوقشان را از بیت‌المال قطع نكرد، از مساجد و مجامع اسلامی طردشان نكرد، تا روزی كه شمشیر برداشتند و آشوب و بلوا به ‌پا كردند و كشت و كشتار به راه انداختند . علی‌(ع) ازشروع جنگ خودداری ‌نمود، (6) و از هر طریق ممكن اتمام حجت ‌كرد تاجنگی اتفاق نیفتد (7)

 آنگاه كه همه راه‌حل‌های مسالمت آمیز را به روی خود بسته ‌دید، به‌ناچار شمشیر به‌دست گرفت تا غائله و آشوب را بخواباند. بعد از پیروزی و خواباندن آشوب هم همه را عفو كرد و رهایشان ساخت تا زندگی كنند(8) و اموالشان را به خودشان مسترد ‌نمود و از حكم ارتداد آن‌ها خود‌داری كرد و عملاً حكم اسلام را برایشان جاری ساخت. (9)

روش علی(ع) نه تنها در جرایم سیاسی بلكه در جرایم و گناهان عادی نیز همین‌طور بود. علی برای كسی با استدلال و توجیه، جرم و گناه ثابت نمی‌كرد. اثبات جرم در سنت و سیرت علی جایی نداشت. نه تنها اثبات جرم علیه كسی نمی‌كرد، حتی از ثبوت جرم هم تا حد امكان و هر مقدار كه راه داشت، جلوگیری می نمود.

امام علی نه تنها مجرمین و متهمین را به اعتراف و اقرار وادار نمی‌كرد، بلكه آنان را از اعتراف و اقرار به جرم برحذر می‌داشت و از شنیدن اقرار و اعترافات آنان خودداری می‌كرد تا جرم و گناه برایشان ثابت نشود و حكم خدا و مجازات برایشان متوجه نگردد و از اسلام شلاق نخورند، رنج و زندان نبینند. یعنی در واقع در ثبوت جرم و مجازت برای مردم، تسامح به خرج می داد و از اعتراف و ثبوت جرم و تحمل مجازات جلوگیری می‌نمود (10) ولی آنجا كه حد و تعریز ثابت می‌شد در اجرای آن كوچك ترین اغماض و تسامح را روا نمی‌داشت.

مجرم هر‌كسی و در هر مقام و نسبتی بود، بدون تبعیض، بر اجرای حد و مجازات، پافشاری می‌كرد. تا حكم خدا را اجرا نكرده از پای نمی‌نشست یعنی سخت گیری و حساسیت علی در مسأله جرم و جزا فقط در چهار مورد بود: 

1.ظلم بر مردم 2.حقوق مردم ( حقوق خصوصی) 3. حیف و میل وخیانت در بیت المال 4.اجرای حدود بعد از ثبوت جرم و نه در اثبات جرم كه بخواهد جرم را در مورد كسی با تحلیل و استدلال و یا با اعتراف گرفتن به اثبات برساند، آنگاه او را مجازات كند.

نه اصلاً و هرگز!! این بود روش، سنت و سیرت علی(ع) كه در تاریخ زندگی او قطعی و كلمه به كلمه مستند است و اختلافی در میان تاریخ‌نگاران و سیره نویسان وجود ندارد.

پی نوشت ها:

یک) شهید مطهری، كتاب جاذبه و دافعه علی : 143
دو) شهید مطهری: كتاب جاذبه و دافعه علی(ع):‌ 144 و كتاب سیره ائمه اطهار(ع): 36.
سه) احادیث عایشه ام المومنین : پاورقی : 164
چهار) علی امیرمؤمنان (ع): « انما هوسّب بسبّب او عفو عن ذنب» شما حق ندارید او را بكشید و یا آزاری به او برسانید. او یك ناسزا به من داده . پاسخ آن فقط یك ناسزا و یا عفو از یك گناه است !! (نهج‌البلاغه : حكمت 420)
پنج) نهج البلاغه: خطبه 206= « انیّ اكره لكم ان تكونوا سبّا بین...» من خوش ندارم كه یاران و شیعیان من بددهن و فحاش باشند، گرچه نسبت به دشمن !!
شش) تاریخ طبری: 4/53.
هفت) احادیث عایشه ام المؤمنین، نوشته علامه عسگری: 159، تحت عنوان «الاعذار قبل الحرب»‌ ،یعنی اقدامات پیشگیرانه و اتمام حجت‌ قبل از شروع جنگ به‌منظور جلوگیری از وقوع جنگ.
هشت) احادیث عایشه ام المومنین: 181.
نه) همان مدرك.
ده) علی امیر مؤمنان علیه الّسلام در شنیدن اقرار متهمان گوش سنگینی می‌كرد و تشكیك می‌نمود و گاهی هم آن‌ها را از اقرار كردن منع می‌نمود و می‌فرمود:

 «ایعجز احدكم اذا قارف هذه‌الّسیئةّ ان یستر علی نفسه كما سترالله علیه؛» آیا نمی‌توانید گناهی كه مرتكب شده‌اید آن را فاش نسازید و به آن اقرار نكنید و روی آن را بپوشانید، آن‌چنان كه خداوند پوشانده است؟! (من لایحضره الفقیه: 4/21)



*بخشی از كتاب"گفتارهايی در حقوق اساسی كاربردی"، به قلم آیت الله هاشم زاده هریسی، نماینده مجلس خبرگان رهبری

منبع: آینده


+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 8:10 توسط شفیعی مطهر |
ویژگی های فاشیسم ( )

         ویژگی های فاشیسم

دکتر بریت، دانشمند علوم سیاسی در مقاله ای تحت عنوان “فاشیسم در مفهوم عام ” به بررسي ويژگي هاي مشترک نظام های فاشيستي پرداخته است. وي با مطالعه بر روي رژیم های فاشیستی هیتلر (آلمان)، موسولینی (ایتالیا)، فرانکو(اسپانیا)، سوهارتو (اندونزی) و پینوشه(شیلی)، دریافت که همه این رژیم ها داراي 14 ویژگی مشترک بوده اند. او این ویژگی ها را، ویژگی های معرف فاشیسم نامیده است. این مقاله در صفحه 20 شماره بهار سال 2003 مجله تحقیق آزاد، منتشر شد.

ویژگی های چهارده گانه فاشیسم:
1. خاک پرستی و ملیت پرستی قدرتمند: 

 رژیم های فاشیستی گرایش به این دارند که شعارها، نمادها، آهنگ ها، سرودها و دیگر مشخصه های کشور خود را عمده کنند و برای مردم تکرار کنند که بهترین مردم جهان هستند. در این حکومت ها نمادهای حکومتی در همه جای شهر دیده می شوند و پرچم ها و عکس های حاکمان در جای جای ساختمان ها به چشم می خورد.

2. بی ارزش شمردن حقوق بشر: 

به علت ترس از مخالفان رژیم و حفظ امنیت نظام، رژیم های فاشیستی تبلیغ می کنند که به هنگام «مصلحت» می توان حقوق بشر را زیرپا گذاشت. حکومت های فاشیستی سعی می کنند به مردم بقبولانند که شکنجه، اعدام، ترور، زندان طولانی مدت، زندان انفرادی، مجزا کردن افراد از جامعه و موارد مشابه در مواردی لازم است.

3. دشمنان و مخالفان به عنوان یک کل نمایانده می شوند: 

در نظام های فاشیستی دائما تبلیغ می شود که نظام دشمنان قسم خورده ای دارد که کاری جز توطئه برای نظام ندارند و کلیه مخالفان و ناراضیان داخلی و خارجی نیز به این دشمن ارتباط داده می شوند.

4. نظامی گری: 

حتی وقتی که مشکلات داخلی بسیاری وجود دارد، هزینه های نظامی بسیار بالا است و نیروهای نظامی و شبه نظامی دائما تقویت شده و در رسانه ها تحسین و تقدیس می شوند. این نیروهای نظامی هر لحظه ممکن است برای سرکوب ناراضیان به خیابان آورده شوند.

5. مردسالاری: 

 نظام های فاشیستی معمولا مبتنی بر عقاید مردسالارانه ای هستند که در رژیم نیز نمایانده می شوند. در این گونه نظام ها نقش های سنتی زن و مرد تقویت می شوند و طلاق و سقط جنین و همجنس گرایی شدیدا سرکوب شده، دولت خود را مسوول حفظ نهاد سنتی خانواده می داند.

6. کنترل رسانه های جمعی: 

 گاهی رسانه ها مستقیما توسط خود حکومت اداره می شوند و افراد مستقل اجازه ایجاد رسانه های جمعی مستقل را ندارند. در بقیه موارد نیز رسانه ها باید دقیقا طبق مقررات وضع شده از سوی حکومت فعالیت کنند، سانسور در این جوامع امری معمول است.

7. وسواس درباره امنیت ملی

ترس از به هم خوردن نظم عمومی، ابزار حکومت است برای کنترل توده های مردم.

8. رابطه عمیق دین و حکومت: 

دولت های حاکم در سرزمین های تحت سلطه فاشیسم از دین رسمی یا دین مورد پذیرش اکثریت به عنوان ابزار دستکاری عقاید عمومی استفاده می کنند. زبان دین، زبان مورد استفاده حاکمان برای سخنرانی است و با توسل به معانی دینی، خود آزادی های دینی نیز نقض می شوند.

9. حمایت از قدرت یک پارچه: 

بین قدرت های اقتصادی، صنعتی وتجاری از یک طرف و قدرت های سیاسی از طرف دیگر یک پارچگی مشاهده می شود. این قدرت ها دائما از یکدیگر پشتیبانی می کنند تا منافع هر دو طرف تامین شود.

10. سرکوب نیروی کار: 

انجمن های کارگری یا اتحادیه ها و سندیکاها دائما سرکوب شده، به تعطیلی کشانده می شوند. دلیل این امر خطرناک بودن آن ها برای حاکمان است.

11. تحقیر روشنفکری و هنر: 

حکومت های فاشیستی تمایل به تضاد با تحصیلات عالی و دانشگاه ها دارند. در این حکومت ها سانسور یا حتی بازداشت اساتید و دانشجویان امری غیرعادی نیست. آزادی بیان در هنر و ادبیات به شدت سرکوب می شود.

12. پلیس و جرایم. 

در حکومت فاشیستی، پلیس ها و نیروهای انتظامی قدرت های بی حدی را دارا هستند. از مردم انتظار می رود که نسبت به آزارهای پلیس چشم پوشی کنند و حتی در برابر پلیس از حقوق مدنی خود نیز بگذرند. معمولا این حکومت ها چندین نیروی پلیس مختلف با قدرت اعمال اراده در کل کشور را دارا هستند.

13. فساد خانوادگی سران نظام

رژیم های فاشیستی معمولا همیشه توسط خانواده ها یا دوستان خاصی اداره شده اند که به شکل مرتب از نفوذ یکدیگر برای حفاظت دوستان و دیگر افراد فامیل در برابر قانون استفاده کرده اند. در این حکومت ها حیف و میل و حتی دزدی اموال حکومت یا اموال با ارزش موزه ها یا منابع طبیعی غیرمعمول نیست.

14. انتخابات نمایشی: 

انتخابات در رژیم های فاشیستی ریاکارانه است. این انتخابات معمولا دستکاری می شود یا اصولا به شکلی اجرا می شود که خواسته های رهبران حکومت به کرسی بنشیند. در این شیوه انتخابات معمولا سیستم های قضایی و نظارتی خاصی برای کنترل انتخابات به شیوه ای که حاکمان می خواهند به کار گرفته می شوند.

 


+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 17:30 توسط شفیعی مطهر |
سخني تاريخي از امام خميني(ره) ( )
سخنی تاریخی از امام خمینی(ره) خطاب به خبرگان رهبری:

:«اکنون شما ای فقهای شورای خبرگان و ای برگزيدگان ملت ستمديده در طول تاريخ شاهنشاهی و ستمشاهی، مسئوليتی را قبول فرموديد که در راس همه مسئوليت هاست، و آغاز به کاری کرديد که سرنوشت اسلام و ملت رنج ديده و شهيد داده و داغ ديده در گرو آن است. تاريخ و نسل های آينده درباره شما و ملت قضاوت خواهند کرد و اولياء بزرگ خدا ناظر آرا و اعمال شما می باشند:

 والله من ورائهم مُحيط و رقيب. 

کوچک ترين سهل انگاری و مسامحه و کوچک ترين اعمال نظرهای شخصی و خدای نخواسته تبعيت از هوای نفسانی که ممکن است اين عمل شريف را به انحراف کشاند، بزرگ ترين فاجعه تاريخ را به وجود خواهد آورد».


+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 9:44 توسط شفیعی مطهر |
بهانه فلسطین ( )

بسم الله

 1- 61 سال است که ملتی مظلوم یا آواره و یا در بندند.

2- 61 سال است که دومین مکان مقدس عالم در 2 مثلث اسیر است.

3- 61 سال است که تمدن غرب برای مهار جهان اسلام پادگان شیشه ای اسرائیل را در قلب جهان اسلام ایجاد کرده است.

4- 61 سال است که مسلمانان جهان  نتوانسته اند یک سطل آب بر سر این زادگان سامری بریزند!!

5- 61 سال است که اسرائیل هر روز آتشی جدید به پا می کند.

6-  از آنجا که تمام استراتژیست های وابسته به لژهای فراماسونری و طراحان پروژه اسرائیل از جمله ساموئل پی هنگ تینگتون ایران را قلب نمدن جهان اسلام می دانند مسلما اسرائیل دشمن اصلی ایران و ایرانی است و حتی برای اقلیت های مذهبی ایرانی.

7- مسلما حمایت مادی معنوی از کسانی که درخط مقدم مبارزه با اسرائیل قرار دارند نه تنها واجب شرعی ، که وظیفه ملی است .

8- 61 سال است که عده ای در دل جهان اسلام از پشم کینه ملت های خاور میانه به اسرائیل برای خود کلاه می بافند !!

9- 61 سال است که غضنفرها و خاله خرس های جهان اسلام آب به آسیاب اسرائیل می ریزند.

10- 61 سال است که عده ای منافقانه خود را بین صفوف مبارزان با صهیونیسم جا می کنند.

11- 61 سال است که ظالمان و آدمکشان در جهان اسلام به توصیه ماکیاولی برای موجه جلوه دادن و توجیه جنایات خود به حمایت ظاهری از آرمان فلسطین می پردازند.

اما بعد...                                    

در کامنتی در جواب پست "چرا روز قدس سبز بودم" این حقیر در وبلاگ انتقادات دهم فرموده بودید که با الفاظ بازی می کنم و نه استدلال به برهان.

جهت اطلاع حضرت عالی عرض می کنم بنده در سال 2004 به مدت 4 ماه و نیم در شهر دمشق خیابان مزه اتستراد جنب مسجد جامع اکرم بنا فنانین زندگی کرده ام.

و حداقل شش بار به  لبنان ( دو بار احتصاصا به جنوب و بقاع غربی) سفر کرده ام که در شهر صور در هتل موروکس اقامت گزیده ام و یک بار هم میهمان کمیته امام خمینی در شهر بعلبک بوده ام. پرچم حزب الله را هم از آقای علی بدوق  از اهالی شهر صور که برادر 2 شهید است در آوریل 2004 هدیه گرفتم.

 برای بازدید از شهر ویران شده قنیطره در دامنه جبل الشیخ دست به دامن وابسته نظامی وقت جمهوری اسلامی در سوریه شدم که لزومی نمی بینم نامشان را قید کنم .

برادر من مکتوبات حقیر در وبلاگ انتقادات دهم نه بر اساس الفاظ که بر اساس مشاهدات عینی ام بوده

هرچند که مطمئنم جناب عالی بر خلاف بنده اساسا از ریشه اختلافات بین جهاد اسلامی و حماس بی اطلاعید و تصور می کنید که این دو جنبش یکی هستند و باهم اختلافی ندارند.

یا بر خلاف من تفاوت بین جبهه شعبیه و جبهه دیمقراطیه  را نمی دانید.

یا برخلاف من اختلاف دیدگاه های بین ابومازن و مروان برغوثی را نمی شناسید

یا بر خلاف من و 99% فلسطینی ها تحت تاثیر تبلیغات کیهانی، یاسر عرفات را خائن می دانید!

به هر حال برادر من! شما با یک حزب اللهی 8 سیلندر طرف هستید، نه بک سوسول شهرک غربی. (هرچند که مطمئنم بسیاری از همین سوسول قرتی ها اگر جبهه جهاد حقیقی باز بشود ، به مراتب از بنده و شماي مدعی ، مجاهدترند.)

اگر  می گویم اول ایران بعد فلسطین در واقع فقط به تکرار شعار راه قدس از کربلا می گذرد حضرت امام می پردازم.

من سبز بودم چون می خواستم جنس شعار مرگ بر اسرائیلم روح اللهی باشد و نه صدامی .

من سبز بودم چون بین مشی صادقانه سید حسن نصرالله و رفتار منافقانه جرج حبش، سید حسن را انتخاب کردم.

من سبز بودم چون نمی خواستم دوست مردم اسرائیل باشم.

من سبز بودم چون از ریا و دروغ متنفرم!

دوست نادیده، بنده همانقدر که به سنگ هایی که در روستای بواب فاطمه به صورت نمادین به درون سرزمین های اشغالی پرتاب کرده ام افتخار می کنم ، به حضور سبز امسالم در روز قدس.

به در پایان امیدوارم که از این پس به جای  حق مطلق دانستن خود  وتکفیرو کذاب خواندن دیگران اندکی انصاف پیشه کنید .

والسلام

نوشته : حامد ح

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 7:59 توسط شفیعی مطهر |
بخش هايي از وصيت نامه اميرمومنان علي عليه السلام - قسمت دوم ( )

بخش هايي از وصيت‌نامه حضرت علي(ع) -قسمت دوم

 

چاپ
دیروز بخش هایی از وصیت نامه تحول آفرین امیرالمومنین علی علیه السلام را تقدیم کردم . امروز بخش های دیگری از آن را با هم بخوانیم:


اوصيکما بتقوي الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتکما و لا تاسفا علي شي‏ء منها زوي عنکما و قولا بالحق و اعملا للاجر و کونا للظالم خصما وللمظلوم عونا.

شما را به تقوي وترس از خدا سفارش مي‏کنم واين که در پي دنيا نباشيد، گرچه دنيا به سراغ شما آيد وبر آنچه از دنيا از دست مي‏دهيد، تاسف مخوريد. سخن حق را بگوييد وبراي اجر وپاداش (الهي) کار کنيد ودشمن ظالم وياور مظلوم باشيد.

اوصيکما وجميع ولدي واهلي و من بلغه کتابي بتقوي الله و نظم امرکم وصلاح‏ذات بينکم، فاني سمعت جدکمصلي الله عليه و آله و سلم يقول:«صلاح ذات البين افضل من عامة الصلاة والصيام‏».

من، شما وتمام فرزندان وخاندانم وکساني را که اين وصيتنامه‏ام به آنان مي‏رسد به تقوي وترس از خداوند ونظم امور خود واصلاح ذات البين سفارش مي‏کنم، زيرا که من ازجد شما صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم که مي‏فرمود:

اصلاح ميان مردم از يک سال نماز وروزه برتر است.

الله الله في الايتام فلا تغبوا افواههم ولا يضيعوا بحضرتکم. 

والله الله في جيرانکم فانهم وصية نبيکم.ما زال يوصي بهم حتي ظننا انه سيورثهم.

خدا را خدا را در مورد يتيمان; نکند که گاهي سير وگاهي گرسنه بمانند; نکند که در حضور شما، در اثر عدم رسيدگي از بين بروند.
خدا را خدا را که در مورد همسايگان خود خوش رفتاري کنيد، چرا که آنان مورد توصيه وسفارش پيامبر شما هستند. وي همواره نسبت‏به همسايگان سفارش مي‏فرمود تا آنجا که ما گمان برديم به زودي سهميه‏اي از ارث برايشان قرار خواهد داد.

والله الله في القرآن لا يسبقکم بالعمل به غيرکم.

و الله الله في الصلاة فانها عمود دينکم.

و الله الله في بيت ربکم لا تخلوه ما بقيتم فانه ان ترک لم تناظروا.

خدا را خدا را در توجه به قرآن; نکند که ديگران در عمل به آن از شما پيشي گيرند. خدا را خدا را در مورد نماز، که ستون دين شماست.

 خدا را خدا را در مورد خانه پروردگارتان; تا آن هنگام که زنده هستيد آن را خالي نگذاريد، که اگر خالي گذارده شود ،مهلت داده نمي‏شويد وبلاي الهي شما را فرا مي‏گيرد.

والله الله في الجهاد باموالکم وانفسکم و السنتکم في سبيل الله. 

وعليکم بالتواصل والتباذل واياکم والتدابر و التقاطع. 

لا تترکوا الامر بالمعروف و النهي عن المنکر فيولي عليکم شرارکم ثم تدعون فلا يستجاب لکم.

خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال وجان ها وزبانهاي خويش در راه خدا. 

وبر شما لازم است که پيوندهاي دوستي ومحبت را محکم کنيد وبذل وبخشش را فراموش نکنيد واز پشت کردن به هم وقطع رابطه برحذر باشيد. 

امر به معروف ونهي از منکر را ترک مکنيد که اشرار بر شما مسلط مي‏شوند وسپس هرچه دعا کنيد مستجاب نمي‏گردد.

سپس فرمود:

اي نوادگان عبد المطلب، نکند که شما بعد از شهادت من دست‏خود را از آستين بيرون آوريد ودر خون مسلمانان فرو بريد وبگوييد اميرمؤمنان کشته شد واين بهانه‏اي براي خونريزي شود.
...الا لا تقتلن بي الا قاتلي. انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة، و لا تمثلوا بالرجل، فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول:

«اياکم و المثلة و لو بالکلب العقور».

آگاه باشيد که به قصاص خون من تنها قاتلم را بايد بکشيد. بنگريد که هرگاه من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم ، او را تنها يک ضربت‏بزنيد، تا ضربتي در برابر ضربتي باشد. وزنهار که او را مثله نکنيد(گوش وبيني واعضاي او را نبريد)، که من از رسول خدا شنيدم که مي‏فرمود: 

«از مثله کردن بپرهيزيد، گرچه نسبت‏به سگ گزنده باشد».

منبع:بازیاب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 6:22 توسط شفیعی مطهر |
پويش راه علي(ع) ، خداوندگار سخن در اين عصر سترون ( )
                 به نام خدای غیاث المستغیثین

اکنون دیگر علی(ع) در میان ما نیست. اما میراث گرانبهای او ، شيوه زندگي ، حكومت و رهنمودهاي او براي رهروان او در برابر ما گشوده است. اگر علي نيست ، راه علي باز است .  

ضمن عرض تسلیت به مناسبت این ايام و لیالی جانسوز و جگرافروز ، آخرين سفارش هاي تحول آفرين و بنيادين آن پيشواي راستين به همه انسان هاي حق جو و حقيقت پوي تاريخ تقديم مي شود .

 اين شما و اين گزيده اي از عصاره رهنمودهاي او در واپسين لحظات عمر پر بركت او ، وصاياي آن حضرت به شما و من !التماس دعا !

وصيت‎نامه حضرت علي عليه‎السلام

در آخرين لحظات عمر

ضريح مطهر حضرت علي عليه السلام

از وصاياى حضرت علي عليه‎السلام در واپسين دم حيات مى‎توان به وصيت گهربار ذيل اشاره نمود.

بسم الله الرحمن الرحيم 

اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مى‎كند: به وحدانيت و يگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎كند كه محمد بنده و پيغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حيات و زندگانى من از آن خداست. شريكى براى او نيست، من به اين امر شده‎ام و از تسليم شدگان اويم .

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته من به او رسد ، به امور ذيل توصيه و سفارش مى‎كنم :

1- تقواي الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.

2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمبر فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مى‎كند، فساد و اختلاف است .

3- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎كند.

4- خدا را! خدا را!  درباره يتيمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.

5- خدا را! خدا را! درباره همسايگان، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مى‎خواهند آن ها را در ارث شريك كند.

6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا ديگران در عمل كردن، بر شما پيشى گيرند.

7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پايه دين شماست .

8- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه خود خواهند كرد.

9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.

10- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مى‎كند.

11- خدا را! خدا را! درباره ذريه پيغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گيرند.

12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) درباره آن ها سفارش كرده است .

13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان، آن ها را در زندگى شريك خود سازيد.

14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره اين ها بود.

15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.

16- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد ، چنان كه قرآن دستور داده است .

17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آن ها برآورده نخواهد شد.

18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كناره‎گيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.

19- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهيزيد.

20- از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است .

خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... .(1)  

از علامه اميني پرسيدم: آخرين ذكرى كه على عليه‎السلام بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟

مى‎فرمايد: بعضى مى‎گويند پس از وصيتى كه ذكر آن رفت امام علي عليه‎السلام لحظه‎اى بيهوش شد و چون به هوش آمد، ديگر سخنى جز " لا اله الا الله " از حضرت شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم فرمود.

 بعضى ديگر گفته‎اند:(2) آخرين فرمايش ايشان اين آيه شريفه بود: 

و من يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.(3)

البته گروهى ديگر ذكر كرده‎اند(4) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد، سپس اين آيات را زمزمه فرمود كه: 

 المثل هذا لليعمل العاملون،(5) يعنى براى چنين لحظاتى بايد عمل كرده و بكوشند. 

 و ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون (6) يعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوا و پرهيزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نيك مى‎كنند. 

آنگاه در واپسين دم حيات فرمود: 

 اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .

 

پي‎نوشت‎ها:

1- مقاتل الطالبين، صص 44 – 28، ابن اثير، ج 3، صص 197 – 194، مروج الذهب، ج 2، صص ‍ 44 –40 .

2- انساب الاشراف، ص 499.

3- زلزال /8 – 7 .

4- بعثت، غدير، عاشورا/ مهدى، محمدرضا حكيمى، ص 84 .

5- صافات / 60 .

6- نحل/ 129 .

 

برگرفته از کتاب شبى در پايتخت بهشت، بيژن شهرامى .

گروه دين و انديشه تبيان، هدهدي .

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 7:6 توسط شفیعی مطهر |
شب شهادت مولا علي(ع) ، شب قدر و سالروز درگذشت آيت الله طالقاني ( )
           علی جان !

 

امروز بیستم ماه مبارک رمضان و شب قدر و شب شهادت مولا علی علیه السلام است. ضمن عرض تسلیت و آرزوی قبولی طاعات و عبادات ، از همه شما التماس دعا دارم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

 آیت الله طالقانی(ره) روحانی راستین اسلام

امروز ۱۹ شهریور ماه و  سال روز درگذشت نابهنگام آیت الله سید محمود طالقانی است . او که در سال ۱۲۸۵ به دنیا آمده بود در ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۸ در حالی که همه از بند رسته های دوران حاکمیت استبداد دل به اندیشه های راهگشای او بسته بودند ، به طور ناگهانی و نا باورانه خبر پر کشیدن این پرستوی مهاجر را شنیدند . پدر ایشان نیز یک روحانی بود،  ولی از ساعت سازی ارتزاق می کرد .

     برای آشنایی بیشتر با اندیشه های مترقیانه این اندیشمند مسلمان و مفسر قرآن ضمن بزرگداشت نام و یاد ایشان برگزیده ای از سخنانشان را در موقعیت های مختلف به بررسی می نشینیم :

    " فرزندان من ! نمی خواهم مبارزه گروه های مختلف را نادیده بگیرم . شما فرزندان من هستید . من دلم برای شما می تپد . در زندان از هر گروه که می شنیدم جلوی تیر گذاشته اند، مثل این که به قلب من تیر می زدند ." 

(از آزادی تا شهادت- ص۶۵)

     شما می توانید یک خانواده سالم تشکیل بدهید . این کار استبداد و استعمار است که همه با نظر وحشت و بدبینی به هم نگاه می کنند . ما یک خانواده هستیم و باید با هم بسازیم . اختلافات در حد یک خانواده باشد  نه بیشتر . "  (همان- ص۱۰۰)

         " اگر این محیط آزادی را قدردانی نکنیم و آن را محیط عقده گشایی و عناد و به هم ریختگی و موضع گیری قرار بدهیم ، نتیجه اش پیدایش مستبدین است . " (همان -ص۲۷۱)

      " این آن را تکفیر می کند . این به آن می گوید:"مرتجع" و آن به این می گوید: "انحرافی!"....باید از همان قدم اول پرچم رحمت را بلند کنیم. " (همان - ص۲۱۷)

     " هیچ حزب و جمعیتی هم حق ندارد برای خودش سهم بزرگ تری در نظر بگیرد و  این جهت حکومت را در انحصار خود بگیرد ." (همان- ص۶۷)

     "مکتب پرستی یک نوع بت پرستی است." (همان- ۳۲)

    " این ملت دنبال مکتب نیست ، دنبال آزادی است . " (همام- ص۴۵)

    " اگر این ایده ئولوژی بت شد ، خودش مخرب است ." (همان- ص۵۶)

    "روشنفکران ما دچار شرک مترقی هستند." (سروش -۲۱)

    " مسائل اجتماعی و مسائل انسانی با فرمول حل نمی شود . دانشگاهی های ما و طلبه های ما همه اش دچار فرمول اند ."   (از آزادی تا شهادت- ص۱۸۰)

     آیت الله طالقانی آرزو داشت روحانیان روزی مسئولیت های اجرایی را ترک گویند( به جز موارد استثنایی) و به مساجد برگردند و بر کارها نظارت نمایند.

(همان- صص ۴۳۹- ۴۶۹)

   ایشان در سال ۱۳۳۴نوشت : "

      " هر مسئله و طرح و مرام اجتماعی که خودسران را محدود نماید  و جلوی اراده آنان را بگیرد ، قدمی به هدف پیامبران و اسلام نزدیک تر است . ولی مقصود نهایی نیست . مشروطیت و دموکراسی و سوسیالیسم همه این ها به معنای درست و حقیقی خود گام هایی پی در پی است که ما را به نظر نهایی نزدیک می نماید."           ( مقدمه " تنبیه الامه و تنزیه المله" -ص۱۰) 

       و در سال ۱۳۵۸ نوشت :

     "  هر انقلاب علیه ظلم  علیه استبداد و علیه استعمار در هر کجای دنیا که باشد، از نظر ما یک انقلاب اسلامی است . چرا که روح اسلام در جهت رفع ظلم از همه انسان ها و مظلومین است." (از آزادی تا شهادت- ص۲۶۳)

       " اگر مخالفین نیامدند از آن ها دعوت کنید تا مجلس قانون اساسی یک بعدی نباشد . " (سروش-۲۱)

       " حکومت اسلامی بر مبنای آزادی و دموکراسی است و کمونیست ها هم در گفتن مسائلشان و هم در تشکیلاتشان آزاد هستند ." (از آزادی تا شهادت- ص۶۴)

      " شما جوانان هر مسلکی که دارید فطرتتان پاک است . ایرانی اصیل هستید . همه این ها را من می دانم . بهتر از خودت می دانم . سال ها با تو بوده ام . ای جوان مذهبی ! کمونیست! می دانم دردت چیست." ( همان -  ص ۴۵)

     او حتی کمونیسم را مولود استبداد سیاسی و اجتماعی و دینی می دانست .    (سخنرانی فیضیه -سروش-۲۱)

       " قرآن و مراجع دینی می خواهند شخصیت زنان حفظ شود . مسئله این است . هیچ اجباری در کار نیست. مسئله محدود کردن زن ها نیست . مسئله چادر نیست . حالا این که روسری سر کنند یا نکنند . باز هم هیچ کس اجباری در این کار نکرده است . اجباری حتی برای زن های مسلمان نیست . چه اجباری؟! وقتی نسبت به آن ها این طور نیست برای اقلیت های مذهبی مسیحی  زردشتی و یهودی ( که البته خود مقید به حجاب روی همان سنن ایرانی که از قبل بوده هستند) برای آن ها اجباری نیست ." (از آزادی تا شهادت-صص۱۰۹ -۱۱۲) 

       " در مکتب های شرق و غرب اقتصاد حاکم برآزدی است ، ولی در اسلام آزادی حاکم بر اقتصاد است ." (همان-ص۴۶۴)

     " ما هیچ وقت در اسلام نمی توانیم تحمل کنیم که استبداد جایش را به یک حزب و یا استبداد دیگری بدهد. " ( همان-ص۷۸)

     آیت الله طالقانی  بر این باور پای می فشرد که :

      " هیچ کس نباید چنین ادعایی کند که آنچه می گوید و می اندیشد مطابق واقع است ."

      " شماها که حرف های مرا گوش می کنید، نباید تعبدا قبول کنید . شما مسئولید و باید بگویید اینجا اشتباه کردی ."

       دکتر علی گلزاده غفوری معتقد بود : 

 " آرزوی کامل طالقانی این بود که یک اسلام بی متولی نشان دهد ."(سروش-۲۱)

      طالقانی می گفت: " اسلام با تنگ نظری درست در نمی آید." (سروش-۲۱۹ )

      "  سینه مستبد با اراده خدا تضاد دارد ." ( از آزادی تا شهادت-ص۲۴۶)

       طالقانی در واپسین خطبه نماز جمعه تهران گفت :

        "...خودخواهی و خودرایی را کنار بگذاریم . گروه خواهی  فرصت طلبی و تحمیل عقیده یا خدای نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذاریم و بیاییم با مردم  با درد مندها  رنج کشیده ها و با محروم ها هم صدا شویم . " (همان-ص۳۱۹)

در صورت تمايل در اين لينك به وبلاگ حكايات حكيمانه نمره دهيد:

 http://weblogebartar.mihanblog.com/


+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 6:44 توسط شفیعی مطهر |
خودآگاهی / زنده یاد دکتر شریعتی ( )
خودآگاهی چیزی است که دائما َ مرا از بیرون، از این مشغولیت های دائمی (که مرا قربانی خود می کند)  به خودم فرا بخواند. مرا جلو آینه ،هر چند یک بار قرار بدهد تا من" خودم " را ببینم. هیچ کس نیست که  تصور راستین خودش جلو چشمش باشد. حتی آن هایی که روزی سه چهار ساعت جلو آینه هستند، یک بار هم خودشان را ندیده اند ! 
خودآگاهی بالاتر از آگاهی از فلسفه، آگاهی از علم، آگاهی از صنعت؛ این ها آگاهی است نه خودآگاهی. یعنی چیزی که مرا به خویش بنمایاند، چیزی که مرا استخراج کند، چیزی که مرا به خودم معرفی کند، چیزی که متوجهم کند که من چقدر ارزش دارم. هر کس به میزانی

 که به خویش ایمان دارد ارزش دارد.

چقدر ما را تحقیر کرده اند! نظام اجتماعی و تربیتی را نگاه کنید. از خانواده به بعد همین طور است.

 به قدری ما را تحقیر کرده اند که چیزهایی را به عنوان امکانات قدرت خودمان، برای خود، نمی شناسیم که حتی بچه های حیوانات این قدر خودشان را عاجز نمی بینند! حتی از این که حرفمان را بگوییم، انتقاد کنیم، سوالی بکنیم، عاجزیم. سراپای وجودمان ، عجز است. در تصورمان نمی گنجد که عرضه انجام کار کوچکی را داشته باشیم. این قدر نسبت به شخصیت خودمان بی ایمانیم و کوچکیم! و مسلما َ نسلی و آدمی که خودش، خودش را کوچک بشمارد، کوچک هم هست. 

برای این که بتوانی دیگری را به صورت برده خودت تسلیم کنی، اول باید تحقیرش کنی، به نحوی که خودش باور کند از نژاد و ذات و خاندان پست است. آن وقت است که پستی برایش نه تنها چندش آور نیست، بد نیست که با تمام التهاب و آرزو و عشق و التماس می اید به بردگی تو و پناه می آورد به اربابی تو!

مگر ما را، ما دنیای سومی ها را چه کار کرده اند ؟ اول مذهبمان،زبانمان،ادبیاتمان، فکرمان،

گذشته مان، تاریخمان و اصلا َ نژادمان را و همه چیزمان را چنان تحقیر کردند و ما را به قدری

 آدم های دست دوم حساب کرده اند که ما نشستیم خودمان،خودمان را مسخره کردیم ! و در عوض، خودشان را آن قدر برتر و بالاتر و عزیزتر نشان دادند، به ما باوراندند که ما تمام تلاش و دعوت و مبارزه مان برای نوکری فرنگ شد. تا این که ادای آن ها را در بیاوریم، شبیه به آن ها حرکت کنیم، حرف بزنیم، راه برویم. حتی تحصیل کرده دانشمند ما از این که زبان فارسی را از یاد برده، افتخار می کند. این همه خریت ؟! آخر خریت هم نمی شود گفت که به خر توهین می شود ! آدم این قدر در بی شعوری افتخار بکند. در ندانستن ، در فراموش کردن ؟! خیلی عجیب است نه این که در فرا گرفتن زبان فرنگی افتخار بکند، در این که زبان خودش یادش رفته و بعضی چیزها را نمی داند، افتخار می کند. تا این حد عاجز و ذلیل .


+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 18:43 توسط شفیعی مطهر |
پرستوهای پرافروخته ! /1 ( )
              پرستوهای پرافروخته !

                 ( یادی از شهیدان رجایی و باهنر)

« ...من چندین ماه با یک زیر پیراهن در یک سلول نمناک و بدون آفتاب (در زمستان) ساخته ام .در حالی که رطوبت نصف دیوارش را گرفته بود . یک پتو هم نداشتم که روی انداز یا زیراندازم شود و من با آن وضع دردناک ساخته و خو گرفته ام و به مشابه آن عادت دارم . برایم غیر عادی نیست . غیر ان برایم غیر عادی است . پس خیلی دوست دارم در حالت نخست وزیریم نیز با همان اوضاع و احوال باشم و شرایط کارم با گذشته تفاوت نکرده باشد . چرا که وقتی شب را سر بر بالین می گذارم ، مي خواهم نباشند محروماني كه من از حال آن ها غفلت كرده باشم!!» 

                                                                (شهید رجایی) 

امروز هشتم شهريور و سالروز انفجار دفتر نخست وزيري و شهادت دو يار دلسوز و هنرور رجايي و باهنر است. عنان قلم را رها مي كنيم و فرازي را پا به پاي او مي پيماييم و سپس سري به كوچه باغ هاي خاطره مي زنيم . باشد تا ياد سُرخ آن سبزانديشان خون طراوت را در رگ هاي پژمرده زمانو برگ هاي افسرده زمين جاري سازد .

                                   

                ای گل تو دوش داغ صبوحی چشیده ای

                 ما آن شقایقیم که با  د ا غ  زا د ه ا یم

او جوانه ای بود از تبار عارفان عاشق و شکوفه ای از تیره شقایق .

او از عشیره عاشورا بود و نوایی از نای نینوا .

بر دل داغی از لاله داشت ، اما بر دل ها داغي از آلاله مي كاشت . صد زخم از دشنه دشمن بر جان داشت ، اما صد شكوفه از رياحين رحمت بر زبان .

لب تشنه داشت و دل بر لبه دشنه . اما از لبش صد جويبار محبت مي خروشيد و در دلش هزار چشمه مودت مي جوشيد .

دفتر سبز لبانش بهارآفرين بود و كلامش آتشين .

تشنه زلال معارف بود ، اما نه تشنه جرعه اي از آب ، كه تشنه جامي از آفتاب.

به ابر ، سخاوت مي آموخت و به صبر، مقاومت .پايداريش صبر را خسته مي كرد و جان را وارسته . در زير شكنجه نستوه بود و شكنجه گر را به ستوه مي آورد .

او صداي شكستن دل را مي شنيد و زبان اشك را مي فهميد . آه محرومان را تعبير مي كرد و نگاه مظلومان را تفسير . لاله ها را مي شناخت و اخگر عشق سرخشان را در دل مي گداخت . با عشق شقايق ها نسبت داشت و بذر محبت خود را در هر سينه مي كاشت .

اين بلور بغض پابرهنگان بود كه در فريادش مي شكست ...و اين گونه بود كه سخنش بر عمق جان دردمندان مي نشست .

ناله هاي شبگيرش را با حلقه هاي زنجير گره مي زد . هر حلقه زنجير هزار خاطره خطر در خاطر داشت و هزار فاجعه درد در باور .

ساغر جانش لبريز از باده آفتاب بود و سرشار از عطر ناب . شب هاي زندان را با اشك هاي ريزان ، ستاره باران مي كرد . در خلوت يار گوهر اشك مي افشاند و بر دامن سياه شب مرواريد ستاره مي نشاند .

غرورش را مي شكست تا دل هاي رنجور را نشكند . مردم را چون مردمك ديده مي نواخت و از صميم دل بدانان نرد عشق مي باخت .

او ستاره سرخي بود كه در پگاهي سپيد از چشم آبي آسمان چكيد . بر دامن سپيد محبت روييد و بر شاخه سبز همت باليد . آن قدر چشم بر آسمان دوخت تا در شعله شوق يزدان سوخت .

ديار فنا را ديد و يار بقا را برگزيد . به خاك دل نبست و سرانجام به رود ابديت پيوست .

نيلوفر نو انديش نياز بود . از بستر تيره خاك روييد و به ساقه سپيد افلاك پيچيد . در فصل سبز جوانمردي گل داد و در موسم سرخ ايثار به برگ و بار نشست . از هر شاخسارش صد سبد شكوفه آگاهي بر زمين فروريخت و صحن و سراي شهر را به عطر آزادي آميخت . 

...ادامه دارد 


+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 9:34 توسط شفیعی مطهر |
طرح فرهنگ اندیشان برای گسترش فرهنگ کتاب خوانی ( )
طرح فرهنگ اندیشان 

برای گسترش فرهنگ کتاب خوانی

بسیاری از هم اندیشان و دردآشنایان از فقر فرهنگی و بیگانگی جامعه ما با مطالعه می نالند . اما کمتر دیده یا شنیده ایم که در نیل به این هدف کسی دری گشوده یا راهی پیموده باشد. به گفته کنفوسیوس به جای نفرین به تاریکی بهتر است شمعی بیفروزیم . 

بر این اساس من بر آن شدم تا با تهیه و تدوین طرحی نخستین گام - هر چند خام - را بردارم .

در جامعه ما هر روزه بسیاری از شهروندان در اتاق های انتظار یا صفوف بی شمار ساعت های مدیدی از عمر و وقت خود را ناگزیر ، بیهوده می گذرانند. مطب پزشكان ، درمانگاه ها ، بيمارستان ها ، بانك ها ، آرايشگاه ها و صف هاي طولاني تهيه ارزاق و...برخي از مكان هايي هستند كه روزانه اوقات ارزشمند مردم ما را تلف مي كنند. به باور من مي شود با تهيه و عرضه خواندني هاي مناسب نسبت به بهينه كردن اين ساعات عمر اقدام كرد.  

« فرهنگ اندیشان » نام پیشنهادی من برای گروهی دلسوز است که با داشتن دغدغه کار فرهنگی اجرای این پیشنهاد را پی می گیرند .براي اجراي اين طرح پيشنهاد مي كنم بسته اي حاوي چند كتاب و خواندني مفيد و مناسب - در حد متوسط - تهيه كرده به همراه نامه زیر توسط یک یک از افراد گروه در گام نخست به مطب پزشکان تحویل داده شود. 

با مطالعه این نامه و پرسشنامه ضمیمه روش کار بیشتر تبیین می شود.

نامه به عنوان پزشکان و دعوت به همکاری با اجرای طرح:

لطفا بقیه طرح را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید .



ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 10:1 توسط شفیعی مطهر |
رمضان نور و فيضان سرور ( )
 

 

 

        

              رمضان نور و فیضان سرور

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون

                                                                         (بقره ، ۱۸۳)

اي اهل ايمان ! روزه بر شما واجب شده همان گونه كه بر پيشينيان شما واجب شد ، شايد تقوي پيدا كنيد .

چه دلنشين است شكفتن گل تكبير بر فراز شاخساران مناره هاي منير !

چه دلنواز است دسته گل هاي اذان از فراز گلدسته هاي ايمان !

چه روح بخش است عطر روحاني نسيم نجواگر پيچيده در كوچه باغ هاي سحر !

چه سكرآفرين است هواي عطرآگين پنجره هايي كه در سحرگاهان به بوستان صفا و صداقت گشوده مي شود !

چه سعادت آفرين است افروختن چراغ تقوي در دل و طرد غير خدا از اين منزل !

چه مشكبيز است نفس مشكبوي روزه داران و چه عنبر آميز است گل روي ايشان!

چه رمزآميز است راز روزها و روزه هاي مشكبيز رمضان و شبح شب هاي شورانگيز آن !

چه طراوت بخش است تراوش آواي تلاوت قرآن از حنجره پنجره هاي روشن سحرگاهان !

چه فرح بخش است پرواز بشر در آغاز سحر از ملك تا ملكوت و از لوت تا لاهوت!

چه دلخراش است انشقاق سيماي سيمين بدر در شب هاي خون رنگ قدر!

...و چه جانكاه است اندوه ماه منور منشق در محراب عبوديت حق !

رمضان ، ماهي است كه هر لحظه اش حامل هودجي از هور و محملي از نور است .

عطر ثانيه ها در طول زمان مي پراكند و عرض زمين را مي آگند .

در اين ماه از در و ديوار شهر شميم شفابخش شوق حق مي تراود و نسيم نوازشگر نماز و نيايش قادر مطلق مي وزد.

در كوچه هاي شهر ، جويباران جمال و جلال حق در جريان است و نهرهاي رحمت و مغفرت در سيلان .

در اين ماه درهاي بهشت را به روي دنيا گشوده اند و فرشتگان دامن دامن شكوفه هاي شفاعت و سبدسبد رياحين رحمت بر سر و روي عالميان نثار مي كنند.

در اين ماه خار كينه ها در دشت سينه ها مي خشكد و آيين محبت در آيينه فطرت ريشه مي كند . گياه رذايل در كشتزار دل مي پژمرد و غنچه هاي فضايل در باغچه اين منزل مي شكفد .

در رمضان ، مومنان ، ايثار نثار مي كنند و علي(ع) ، ثار !

پذيرش دعوت " الله " در ضيافت" الله "، در شهر " الله "بر خلق " الله " مبارك باد !

                                                                              شفیعی مطهر


+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 6:25 توسط شفیعی مطهر |
مطالب پيشين
تقدیر تغییر
علل شکست ایرانیان از اسکندر
مديريت داز نگاه امام رضا(ع)
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 3
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 2
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 1
ویژه نامه شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع)
آسیب شناسی گذار به دولت دموکراتیک توسعه گرا
چکش فرهنگی یا فرهنگ چکشی؟
سیره امام علی(ع) در برخورد با مخالفان

پيوندهاي روزانه
پرواز / قطره قصه می گوید
کرامت انسان
قصه های شهر هرت
پیام امیر(ع)
اندیشه را ورق بزن
حکمت
ایران و جهان در آینه آمار و ارقام
آوای آینه
سخن مطهر
نقاشی های خدا
به اندیشان
حکایات حکیمانه
آیا به از این نمی توان بود؟
وب باران
شفیعی مطهر
آرشیو پیوندهای روزانه
كدهاي اضافه
طراح قالب
طراح : مهرداد شكري نسب
Pars Template
Template By : www.ParsTemplate.Blogfa.com